هیئت زوّارالحسین علیهم السلام
خادم الحسین (ع)
درباره وبلاگ


هیئت زوّارالحسین (ع) درسال1387 به همت شهید محمّد علی دولت آبادی ودوستانش جهت برگزاری جلسات هفتگی (یکشنبه شبها) تاسیس وتاکنون به یاری خدا ادامه یافته است.

مدیر وبلاگ : جامانده از قافله
مطالب اخیر

 توكل تكیه گاهی برای اهل دل

توكل تكیه گاهی برای اهل دل - مقالات

انسان در زندگی خویش هرگامش متزلزل تر از آن است كه خود بخواهد و بتواند بیاندیشد و یا بپندارد. از زمانی كه خود را می یابد و با خود آشنا می شود مرگ را همانند هر تغییر و دگرگونی بنیان افكن دیگری می یابد كه حضوری دایم دارد. از این رو برخی گفته اند كه همواره باید پرسید چه مانده است نه این كه چه گذشته است؟ به این معنا كه باید از آن چه مانده پرسید نه از زندگی ای كه گذشته است. برخی دیگر بر این باورند كه زندگی با مرگ متولد می شود و جان می گیرد ؛ چون هر زندگی در درون خود مرگ را می پرواند و هردم آن بازدم مرگ است. البته شاید این تصور و تصویری تند و نگاهی بدبینانه باشد ولی ترسیم درستی از حقیقت و بازنمایی دقیق و راستی از واقع است. در این تصور و تصویر نانمایی میان ذهن و واقع رخ ننموده است بلكه بازنمایی دقیق ذهن از وضعیت موجود بشر و بیان كننده درست مفهوم زندگی است. زندگی به حقیقت و راستی آمیخته ای از شدن و مرگ است. مگر نه این است كه حركت جوهری و بیرونی انسان همواره به معنا و مفهوم شدن است و مگر نه این است كه مرگ یعنی گام بلند شدن ؛ به این معنا كه ما در هر حركتی در حال شدن هستیم و چه بخواهیم و چه نخواهیم این بود ما با شدن دایمی درونی و بیرونی همراه است. شدن نیز تغییر و دگرگونی است كه رخ می دهد و آدمی را گریزی از آن نیست. جهان به گونه ای آفریده شده است كه همه چیز آن از دایره ثبات بیرون باشد و تغییر و دگرگونی جزو ذات آن قرار داده شده است. از این رو جهان بی تغییر و شدن معنا و مفهومی ندارد. اگر این شدن ها نبود هر گز چیزی به كمال نمی رسید و هیچ قوه ای به فعلیت در نمی آمد. از این رو شدن به عنوان اقتضایی كمالی جهان و آفریده های آن امری اجتناب ناپذیراست. هر شدنی به معنا و مفهوم مرگ است ؛ زیرا آن چه بود نیست می شود و چیزی دیگری ایجاد و جانشین و جایگزین آن می گردد. در این مبان سخن از امرثابت و متغیر و رابطه ثابت و متغیر مساله فلاسفه و فرزانگان است كه به نظر می رسد كه تاكنون پاسخ درست و راستی نیافته اند و دغدغه ایشان شده است. شاید این ثبوت مانند هر امر دیگری در این دنیا نسبی و دارای مراتب باشد. از این رو حتی آن امر ثابت در این دنیا به گونه ای متغیر است ولی بسیار آرام و كند این شدن را انجام می دهد و می پذیرد به گونه ای كه محسوس ما نیست و كسی آن را در حال شدن نمی یابد در حالی كه به گفته صدرایی حركت جوهری حتی آن امر ثابت را از شدن بیرون نمی راند و استثنا نمی سازد. و اینك دغدغه بزرگ تر میان این همه شدن ها و ثابت قدیم و ازلی و رابطه میان آن دو كه پرسش بزرگانی بوده است كه خواهان حل آن از سوی صاحب الامر (عج) شدند و این حكایت دیروز و امروز و فردای ماست و دغدغه فرزانگان .
حال در این دنیا شدن و تغییر و مرگ ، مرگ نهایی یعنی گام بلند شدن ؛ شدنی كه از یك سوی عالم و نشاه ای به عالمی دیگری می برد و شدنی چون شدن گل به انسان را به تصور و تصویر می آورد. ( ثم انشاناه خلقا آخر) اما این پرسش ها ، پرسش های ما در این نوشتار نیست كه می كوشیم تا برای آن ها پاسخی شایسته و درخور بیابیم بلكه سخن ما این است كه با این همه ترس از شدن چه باید كرد؟ شاید سادلوحانه بتوان پاسخ داد كه این شدن ها و مرگ ها در همه شكل و حالتش ، شدنی مثبت است و كمالی و دیگر چه باكمان كه در حال شدنیم و شدن مان را گریزی نیست.

اگر خوب بنگریم به آسانی درمی یابیم كه هر شدنی ، شدنی كمالی نیست و به جای آن كه رو به بالا باشد به سمت و سوی هبوط و سقوط است. از این روست كه ترسی همگانی پدید می آید و آدمی را از شدن هایش می هراساند كه نكند این شدن از آن شدن های كمالی نباشد. در این جهان بی ثابت و دایم در حال شدن كسی را می جوید تا تكیه گاهش شود. هم چون عشقه می ماند كه به دیوار زندگی چنگ انداخته است و می كوشد تا خود را از تند باد های شدن های ویرانگر نگه دارد . انسان كه خود را موجودی چنین بی پایه و اساس و بن و ریشه می یابد و در حال شدن می بیند می كوشد تا به چیزی بچسبد و بدان بیاویزد . این بهترین ترسیم از حالت و وضعیت بشر است. چه اگر خوب بنگریم وضعیت انسان بدتر از آن است كه به تصویر در آمده است. نه انسان بلكه همه هستی كه نامی از هستی از او برده اند با این وضعیت نابهنجار و دشوار رو به رو هستند. اگر گفته شد كه وضعیت پیچك و عشقه را دارد تصویرنارسا از وضعیت انسانی گزارش شده است. در تصویر درستی كه قرآن برای موجودات هستی از جمله انسان ارایه می دهد ، همه موجود چیزی جز ربط محض نیستند. به این معنا كه چون عشقه و پیچك موجودی ربطی نمی باشند تا یای نسبت را در این میانه واسطه كند و نوعی وجود حرفی برای خود قایل شود. انسان ها پذیرفته اند كه اسم نیستند تا مستقل كامل باشند و بیرون از دروازه زمان و مكان و تغییر قرار گرفته باشند. چنان كه پذیرفته اند كه فعل هم نیستند كه به نوعی استقلال همراه گرفتاری در زمان و مكان و تغییر باشند، بلكه پذیرفته اند كه حرف باشند كه نه وجودی مستقل دارد و نه معنا و مفهومی كامل و یا همراه با زمان و گرفتار در تغییر باشند. این بهترین تصویری است كه انسان برای خود ارایه می دهد ولی وضعیت از این هم دشوارتر است. انسان حتی نمی تواند مانند حرف باشد و دارای وجود ربطی باشد، بلكه ربط محض است. پیچك نیست تا نیازمند دیوار و پایه باشد ، بلكه وجودی است كه از معنا و مفهوم وجود تنها شدن و نیاز را ارث برده است و این گونه است كه ملاصدرا آدمی را این چنین تصویر می كند كه وجودی دارد كه نتوان بیش از تعبیر ربط برای او واژه ای یافت. البته این نگره برخاسته از بینش قرآن است كه آدمی را فقر محض و نیاز محض دانسته و می فرماید: انتم الفقراء الی الله ؛ شما درنیازمند خدایید. این نیاز در همه چیز است از وجود گرفته تا هر چیز دیگر. این گونه نیست كه پس از تولد دیگر نیازی به مادر نباشد. اصولا تولدی نیست ، آن چه است تولدی در درون است نه بیرون. بنابراین اگر خداوند نظر بردارد فرو می پاشد و نیست می گردد. این فقر ذاتی است كه همیشه انسان را به خدا ربط می دهد.
این تصویر قرآن از وضعیت بشر و هر آفریده دیگری است. اگر اكنون با این بینش بخواهیم زندگی كنیم نیازمند بازسازی را اندیشه ها و نگره های خود هستیم . می بایست به بازسازی نسبت خود با دیگران و جهان بپردازیم . این مساله باعث می شود كه وضعیت خود را بسیار شكننده و خطرناك بیابیم .
اكنون برخلاف پیچك كه تنها به تكیه گاه و پایه نیاز داشت ، به امری فراتر نیازداریم مانند بخشی از تن وجود هستیم كه بدون آن نیست و نابود هستیم . این گونه است كه مساله توكل و تفویض معنا و مفهوم واقعی خود را پیدا می كند.
اكنون با این زاویه دید و با این تصور و تصویر از انسان به مساله توكل می پردازیم تا نقش و جایگاه آن را در رابطه انسان وخدا بیابیم .

 توكل تكیه گاهی برای اهل دل

گستره معنایی توكل

توكل به معنای اعتماد ( لسان العرب ، ابن منظور؛ ج 15 ص 388) و در صورت متعدی شدن با حرف جار "علی " به معنای اعتماد كردن به دیگری است.( مفردات راغب ؛ ص 882) است. توكل بر خدا كردن به معنای اعتماد و اطمینان به خداكردن می باشد. ( مصباح المنیر؛ ج 1 و 2 ص 670)
برخی واژگان دیگری چون تفویض و حسبی را به معنای توكل گرفته اند ، در حالی كه مفاهیم و معانی كه این دو واژه به عنوان نشانه منتقل می كنند تفاوت هایی با معنا و مفهوم واژه توكل دارد.
گاه واژه تفویض در مقابل جبر به معنای اختیار به كار می رود و گاه به معنای توكل است و قریب به این معنا به كار می رود. در این معنای اخیر می توان نشانه هایی از همبستگی معنایی با توكل یافت و نوعی ارتباط را شناسایی و ردگیری كرد با این همه این بدان معنا نیست كه دو واژه به یك معنا به كار رفته است. تفویض واگذاری امری به خداست تا او به خود به استقلال وارد عمل شود درحالی كه در توكل انسان امری را همراه با تكیه و اعتماد بر خدا خود انجام می دهد. به این معنا كه در تفویض واگذاری صرف نهفته است ولی در توكل واگذاری استقلالی نیست بلكه خود به عنوان بخشی از علت تامه عمل می كند. وقتی امری به خدا تفویض شود به معنای آن است كه خدا خود به عنوان علت تامه وارد شود و كار را به سرانجام رساند ولی در توكل این معنا نهفته است كه فرد خود به عنوان بخشی از علت و عامل ایجادی عمل می كند و خداوند به عنوان علت برتر و كامل بر این تحقق و ایجاد دخالت می كند. از این رو با توكل بر خدا شخص متوكل اقدام به بستن پای اشتران می كند تا نگریزند. در حالی كه در تفویض شتران را به امان خدا رها كرده و از خدا می خواهد خود به عنوان علت تام و مستقل شتران را در بند پنهان اراده الهی حفظ و نگهداری كند.
در نگرش اسلام و بینش قرآنی انسان در افعال و كارهای خویش باید به اصل توكل توجه داشته باشد و برای انجام هر عملی خدا را به عنوان علت كامل در نظر آورد؛ زیرا هر آن ممكن است كه اراده الهی به امری دیگری تعلق گرفته و امور بر خلاف خواسته فرد بگردد. از آن جایی كه در نگرش شیعی جبر و تفویض به معنای استقلال شخص در عمل و یا وابستگی محض معنا و مفهوم ندارد و امور دنیا و جهان بر پایه امر بین الامرین و منزله بین المنزلتین است بنابراین توكل معنا درست و صحیحی می یابد.
اما چرا در قرآن به مساله تفویض اشاره شده و شخص امور خویش را به خدا تفویض می كند و می فرماید: افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد؛ كارم را به خدا واگذار و تفویض می كنم زیرا خداوند آگاه و بینا به بندگان است.؟
در پاسخ به این پرسش باید یاد آور شد كه تفویض در این آیه به معنا واگذاری امر است و امر به معنای باطن اموراست ؛ زیرا انسان به باطن امور آگاه نیست و نمی تواند به پیامدهای مسایل به طور دقیق آگاه شود. از این روست كه بسیاری از چیزها را ناپسند می دارد در حالی كه خیر اوست و بسا اموری را پسندیده می داند كه شر او در آن نهفته است. از این روست كه فرد با تفویض امر كلی خود از خداوند می خواهد تا او را به كمال لایق برساند. د رحقیقت عاقبت به خیری را از خداوند می خواهد و می طلبد تا خداوند با در اختیار گرفتن زمام امر او وی را به مقصد برساند.
اگر بخواهیم میان دو مساله تفویض در این آیه و مساله توكل نوعی ارتباط برقرار كنیم می توانیم بگوییم كه در نگرش تفویضی انسان ارتباط خود و خدا را همانند ارتباط ربط محض می یابد از این رو كارش را به خدا تفویض می كند و در مساله توكل خود را موجودی ربطی می یابد از این رو با توكل به كار خویش اقدام می كند.
شاید بهتر باشد با توجه به تصویر پیش گفته به دو مرتبه قایل شویم و بگوییم كه در تصویر توكلی انسان در مرتبه ای خود را می یابد كه وجودی ربطی است از این رو به توكل رو می آورد و خواهان یاری و یاوری خداوند می شود و او را تكیه گاه و معتمد خود قرار می دهد. در حالی كه در اندیشه ونگرش تفویضی انسان به وجود ربط محض خود می نگرد و از خدا می خواهد تا خود زمام امر او را به عهده گرفته و او را به مقصد كمالی برساند و از خود دور نسازد.
بنابراین توكل مرتبه ای ازمراتب تفویض است و مرتبه تفویض در مرتبه ای عالی قرار می گیرد. بیشتری مردم اهل توكل هستند ؛ زیرا نگاه و نگرشی ربطی به خود داشته و وجود خود را نسبت به خدا این گونه می بینند و عمل می كنند ولی گروهی اندك شمار هستند كه خود را ربط محض دانسته و اهل تفویض می باشند. بنابراین تفویض و توكل بستگی به مراتب معرفتی و شناختی فرد از نسبت خود به خدا دارد.
این اندیشه به معنای جبر نیست ؛ زیرا جبر به معنای واداركردن بر كار و عمل و ناچار شدن بر آن به قهر و غلبه است و در حقیقت فرد درایجاد فعل خود توانایی و قدرتی نداشته باشد.( مفردات راغب ص183 ) در حالی كه در تفویض این گونه نیست و فرد خود را می بیند ولی این دیدن ، دیدن ربط محض است و در می یابد كه سررشته امور به دست قادر مطلق است پس خود را به او واگذار می كند. به یك معنا در تفویض واگذاری خود به خدا و در توكل واگذاری كار خود به خدا و در جبر نادیده شدن خود فرد است، چنان كه اختیار به معنای نادیده گرفتن خداست.

 توكل تكیه گاهی برای اهل دل

آثار توكل

برای توكل آثار در قرآن بیان شده كه بیانگر اهمیت و جایگاه نیز آن در اندیشه توحیدی است. یكی از مهم ترین آثاریی را كه قرآن برای توكل بیان می كند، آرامش است . خداوند در آیه 173 سوره آل عمران می فرماید: كسانی كه مردم به ایشان گفتند كه مردمان ضد شما گرد آمدند پس از ایشان بهراسید نه تنها نهراسیدند بلكه ایمانشان افزایش یافت و گفتند خداوند ما را بس است كه او بهترین وكیل است. در این آیه به خوبی و روشنی بیان شده است كه چگونه توكل به خدا موجب شده است تا اهل ایمان با همه تبلیغات و جنگ روانی كه دشمن به راه انداخته تا افكار عمومی را تهییج كند و مردمان را به هراس افكند با این همه اهل ایمان به جهت توكل بر خدا به جایی رسیدند كه این جنگ روانی نتیجه معكوس داد و به جایی ترس و هراس از بسیج دشمنان و آمادگی برای حمله به ایمان ایشان افزوده شد. این ها همه بیانگر آرامشی است كه به جهت توكل به خدا و این كه خداوند ایشان را بس است و از دشمنان كفایت می كند ، پدیدار شده است. ( و نیز سوره نمل آیه 70 و 79) بنابراین تقویت روحیه مومنان از بركات توكل است كه خداوند در آیه 122 همین سوره بدان اشاره كرده است كه چگونه ایشان را به جهت توكل از شكست باز می دارد و روحیه ایشان را تقویت و تحكیم می بخشد. این گونه می شود كه بر دشمنان خویش پیروز می شوند ( همان آیه 123 و ایه 160 و نیز انفال آیات 48 و 49)
نتیجه توكل و پیامد آن چیزی جز استقامت نخواهد بود. این گونه است كه اهل توكل در برابر مخالفت ها و سختی ها نیرومند شده و قدرت دو چندان می یابند. ( آل عمران آیات 121 و 122) بنابراین در راه اسوه و سرمشق خود گام بر می دارند و از دشمن نمی هراسند و به آسانی از ایشان برائت می جویند و با صدا رسا و بلند نفرت و بیزاری خود را ابراز و اعلام می دارند، و این همه نیست به جز به بركت توكل و اعتمادی كه به خداوند دارند.( ممتحنه آیه 4 و نیز ابراهیم آیات 12 و 13) با توكل است كه انسان شجاعت واقعی خود را به دست می آورد و از دشمن و مكر ایشان نمی هراسد. ( یونس آیه 71)
در هنگامه نبرد به جهت توكلی كه دارند از امدادهای غیبی برخوردار می گردند و خداوند به راه های مختلف و غیر عادی ایشان را كمك و یاری می رساند.( آل عمران آیه 160) مكر و كید دشمنان را به خودشان باز می گرداند و مومنان را از توطئه ها و مكر ایشان ایمن می كند ( نساء آیه 81)

توكل و اسباب طبیعی

البته توكل به خدا به معنای نادیده گرفتن اسباب و عوامل طبیعی نیست و منافاتی میان توكل و استفاده از اسباب طبیعی نیست. از این روست كه خداوند به پیامبر خویش دستور می دهد كه نسبت به مومنان نرم باشد و سخت مگیر ؛ زیرا سخت گیری عاملی برای واگرایی و دور شدن و پراكنده گردیدن از پیرامونت است ، بلكه با استغفار و طلب بخشش نسبت به ایشان و مشاوره و هم فكری با آنان ارتباط و همبستگی خود با ایشان را تقویت كن و تحكیم بخش و با همه این ها بر خداوند توكل كن كه خداوند توكل كنندگان را دوست می دارد.( آل عمران آیه 159)
این آیه به روشنی می نماید كه توكل به معنای نادیده گرفتن ابزارهای طبیعی نیست. این اندیشه به عنوان یك بینش و تفكر توحیدی در همه جا قرآن دیده می شود و خداوند در گزارشی از یعقوب و فرزندانش می نویسد كه حضرت یعقوب (ع) به فرزندانش پند می دهد كه از یك در وارد شهر نشوید تا مورد توجه مردم شهر قرار گیرد و در ادامه می افزاید : ان الحكم الا لله علیه توكلت و علیه فلیتوكل المتوكلون ( یوسف آیه 67)
این آیه و سفارش توحیدی یعقوب بیانگر آن است كه آن حضرت سفارش لازم و طبیعی را برای حفظ امنیت جانی و مانند آن به فرزندان می دهد با این همه حكم نهایی را از آن خدا می داند و خواستار توكل فرزندان به خدا می شود كه با حفظ بینش توحیدی توكل به اسباب و لوازم طبیعی توجه داشته باشند و با توكل كردن بر خدا ، زانوان اشتر فرار خویش را ببندند تا نگریزد.

زمینه های توكل

توكل از آن جایی كه یكی از مراتب توحید بینشی و فعلی انسان است ، تحقق آن نیازمند رشد و بالندگی فكری و عملی است. انسان هر گاه به مرتبه ای از بینش و ادراك شناختی درباره هستی و خدا و انسان رسید در می یابد كه خداوند در فرا و ورای امور است و بر هر چیز احاطه داشته و قادر به هر چیزی است. تفكر مالكیت محض الهی و ربوبیت و الوهیت اوست كه مومن را در پس و پیش و همراه هر چیزی می بیند و می یابد و این گونه است كه به این باور می رسد كه: ما رایت شیئا الا و رایت الله قبله و بعده و معه . بنابراین هیچ عملی را بیرون از اراده و مشیت او نمی یابد و نمی بیند . با آن كه به اسباب طبیعی چنگ می زند و بر این باور است كه : ان الله یابی ان تجری الامور الا فی مجاریها و باسبابها ؛ خداوند ابا دارد كه امور جز در مجاری آن و به اسباب آن تحقق یابد ؛ با این همه بر این باور است كه : ان الحكم الا لله ؛ یعنی كه حكم نهایی و قضا و قدر جاری به كائنات اراده اوست و حكم خداوندی است. با این اعتقاد است كه توكل را اصل در زندگی خویش قرار می دهد و به عنوان باور خاص در حق خود مراعات می دارد. این كه در برخی از كتب ( فرهنگ قرآن ؛ ایت الله هاشمی رفسنجانی و جمعی از محققان مركز فرهنگ و معارف قرآن ، ج 9 ص 289) از ایمان به عنوان بستر و زمینه ای برای توكل یاد شده است به این معناست . در حقیقت ایمان مطلق مراد نیست بلكه مراد مرتبه ای از ایمان است كه برخی از مومنان به آن درجه و مرتبه رسیده اند ؛ نه این كه هر ایمانی موجب می شود كه فردی اهل توكل شود و از آثار و تبعات آن بهره مند گردد. این مطلب از آن جا فهمیده و دانسته می شود كه ایمان دارای مراتب تشكیكی است و هر مرتبه ای برای خود خواص و فوایدی دارد كه در مرتبه دیگر یافت نمی شود.
از دیگر زمینه هایی كه برای ایجاد توكل در قرآن از آن یاد شده ، بحث تسلیم است كه خود بیانگر مرتبه ای ایمانی است كه پیش از این از آن سخن رفته است. در حقیقت ایمانی كه منظور و مراد در بحث توكل است ، ایمانی تسلیمی است. این تسلیم و مسلمانی كه در آیه 84 سوره یونس از آن یاد شده و خداوند می فرماید: اگر مسلمانید توكل بر خدا داشته باشید ، تسلیم محضی است كه با توجه به خصوصیات پیش گفته در بحث ایمان در فرد پدیدارمی شود. این گونه است كه مومن اهل تسلیم محض می تواند اهل توكل باشد و از آثار توكل بهره مند گردد. بنابراین مراد از تسلیم و ایمان امر واحدی است كه گفته می شود.
اگر بخواهیم به یك جمع بندی نسبت به آیات بحث توكل برسیم و به طور موضوعی آن را تنظیم و دسته بندی كنیم باید به این نكته توجه داده شود كه آیاتی كه به بحث از زمینه های و بسترهای ایجادی توكل در انسان می پردازد در حقیقت بیانگر شرایط تحقق آن هستند. شرایطی كه بیانگر مرتبه ای از ایمان است كه فرد می بایست به مرتبه برسد تا امكان تحقق توكل در وی ایجاد شود. بنابراین با این نگرش و از این زاویه به آیات می نگریم.
از مهم ترین شرایط تحقق و ایجاد توكل در انسان مومن این است كه توجه به حاكمیت خدا داشته باشد.(هود آیه 56 و 123 و یوسف آیه 67) دومین شرط توجه به خالقیت خداست ( فرقان آیه 58 و 59 و زمر آیه 38و 62) توجه به ربوبیت ( انعام آیه 102 و اعراف آیه 89 ) و رزاقیت خدا ( عنكبوت آیه 59 و 60) و نیز رحمت وی ( ملك آیه 28 و 29) و عزت او ( انفال آیه 49) و كفایت الهی ( آل عمران آیه 173) و مالكیت او ( نساء آیه 132) و مشیت وی ( اعراف آیه 89) و نظارت خداوندی ( شعراء آیه 122) و ولایت او ( آل عمران آیه 122) و هدایت گری او ( ابراهیم آیه 14) و حقانیت هدف ( نمل آیه 79) و حكمت خدا( انفال آیه 49) و مرتبه ای از تقوا ( مائده آیه 11) و توفیق الهی ( هود آیه 88) و مانند آن است.
این ایات اگر به دقت مورد توجه و ملاحظه قرار گیرد به این نتیجه كلی می رسیم كه انسان برای رسیدن به مقام توكل می بایست پیش از همه وضعیت شناختی خود را بهبود بخشد و خدا را در جایگاه واقعی خودش ببیند و بپذیرد و نیز جایگاه واقعی خود را نیز بشناسد و از ضعف و ناتوانی خود آگاه باشد. بداند كه هر چه بداند از علم الهی بالاتر و برتر نیست و هر چه بتواند از توان الهی فراتر نمی رود بنابراین می بایست با این شناخت و باور در عمل نشان دهد كه اهل مرتبه ای از ایمان است كه می تواند بر خدا توكل كند و او را وكیل خود قرار دهد. آن گاه است كه اهل توكل شده و از فواید توكل بهره مند گردد. بنابر این آن چه در برخی از كتب آمده معنای واحدی را بیان می دارد و می خواهد به انسان بفهماند كه كدام مرتبه از ایمان شناختی و عمل موجب می شود كه انسان به مقام توكل برسد.

 توكل تكیه گاهی برای اهل دل

موارد توكل

در چه اموری می توان به خدا توكل كرد؟

 این پرسشی است كه بسیار مورد توجه همگان قرار می گیرد. به نظر می رسد كه انسان در همه امورش می تواند توكل كند و خداوند را وكیل خود گرداند. اما در قرآن برخی از امور به صورت مشخص به عنوان اموری كه مومنان بدان توكل كرده و یا خداوند از مومنان خواسته است كه در آن موارد توكل كنند بیان شده است . این امور عبارتند از : اصلاح جامعه ( هود آیه 88) ؛ تبلیغ و اجرای امور الهی و رسالت ( یونس آیه 71و..) صبر و تحمل اذیت و آزار( ابراهیم آیه 9 و 12) تصمیم گیری های حساس و مهم و اعمال مدیریت اجتماعی ( آل عمران آیه 159) دفع توطئه و مكر دشمنان ( نساء آیه 81) جهاد با دشمنان ( ال عمران آیه 122) جنگ روانی و شایعه سازی دشمنان ( آل عمران آیه 122و 123) روزی ( طلاق آیه 2 و 3) شرك ستیزی ( هود آیه 55 و 57) صلح و تصمیم گیری در باره آن ( انفال آیه 61) هجرت ( نحل آیه 41 و 42) .
این ها مواردی بود كه در قرآن به صراحت درباره وجوب توكل در آن موارد به خداوند مطالب و دستورهای وارد شده است ولی این موارد به عنوان بیان خاص است و انسان در همه موارد خرد و كلان می تواند و باید به خداوند توكل كند هر چند كه در امور مهم و حساس به طور طبیعی این نیاز شدت می یابد.
باشد تا با دوری از شرك ( نساء آیه 171) و گمراهی ( ملك آیه 29) و بیمار دلی ( انفال آیه 49) از فواید و آثار توكل بهره مند گردیم و اهل توكل به شمار آییم.

 

                                                                      منبع: مرکزفرهنگ ومعارف قرآن

 



نوع مطلب : مقالات، احادیث و روایات، سخنان بزرگان، اجتماعی، 
برچسب ها : توكل تكیه گاهی برای اهل دل، توکل، توکل به خدا، احادیث وروایات، مقالات مذهبی،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی



در این وبلاگ
در كل اینترنت
وصیت شهدا
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو