هیئت زوّارالحسین علیهم السلام
خادم الحسین (ع)
درباره وبلاگ


هیئت زوّارالحسین (ع) درسال1387 به همت شهید محمّد علی دولت آبادی ودوستانش جهت برگزاری جلسات هفتگی (یکشنبه شبها) تاسیس وتاکنون به یاری خدا ادامه یافته است.

مدیر وبلاگ : جامانده از قافله
مطالب اخیر

استقامت : پایدارى در دین

استقامت: پایدارى در دین

این واژه از ریشه «ق‌ـ‌و‌ـ‌م» است و براى آن معانى مختلفى مانند اعتدال[1]، ثبات و مداومت[2] استمرار[3]، پایدارى، ایستادن، درست شدن و قیمت‌نهادن[4] را بازگو كرده‌اند و معناى اعتدال شهرت بیشترى دارد.[5] برخى گفته‌اند: استقامت همان اقامه است; ولى اضافه شدن دو حرف «س» و «ت» معناى آن را تأكید مى‌كند.[6] در معنایى جامع مى‌توان گفت نظر به اینكه اصل واحد در این ماده، مفهومى است در برابر قعود و معناى اصلى آن به پاداشتن و فعلیت عمل است، استقامت با توجه به معناى‌طلبى باب استفعال، به‌معناى طلب قیام است و استمرار و استدامت و مانند آن از لوازم معناى اصلى به‌شمار مى‌آید.[7]
استقامت در مفهوم قرآنى آن اصطلاحى براى پایدارى در دین و مسیر حق در برابر كژیهاست.[8] اهل معرفت تعابیرى چون «اهل استقامت» و«منزل‌استقامت» را كه مرحله‌اى از مراحل سلوك الى اللّه است به‌كار مى‌برند.[9] در نظر عارفان، استقامت برزخى است بین پرتگاههاى مخوف عالم تفرق و سدرة‌المنتهاى عالم جمع و روحى است كه احوال سالكان بدان زنده و باقى‌است.[10]

واژه استقامت به‌صورت مصدرى در قرآن نیامده است; اما صورتهاى فعلى و اسم فاعلى آن 47‌بار به‌كار رفته است: در 9 آیه، مشتقات فعلى استقامت 10 بار به صورتهاى «استقم» (هود/11، 112; شورى/42،15)، «استقیما» (یونس/10،89)، «استقیموا» (فصّلت/41،6) براى امر به استقامت، و به گونه «یستقیم» (تكویر/81‌،28) و «استقاموا» (توبه/9،7; فصّلت/41،30; احقاف/46، 13‌ـ‌14; جنّ/72،16) براى بیان آثار استقامت، استعمال شده است. در 37 آیه دیگر نیز واژه «مستقیم» كه‌اسم فاعل مصدر استقامت است كاربرد دارد; از جمله در 51 آل‌عمران/3; 4 یس/36 و 61 زخرف/43.

بیشتر مباحث قرآنى استقامت مربوط به 9 آیه‌اى است كه متضمن مشتقات فعلى استقامت است. در این آیات جز آیه‌7 توبه/9 كه به موضوع استقامت در عهد و پیمان پرداخته سایر آیات، استقامت را در مورد توحید و سیر به سوى خدا مطرح كرده است.
همان‌گونه كه واژه‌پژوهان براى استقامت چندین معنا برشمرده‌اند مفسران نیز در معنا و تفسیر آن معانى اعتدال*، و دورى از افراط و تفریط[11]، ثبات و دوام[12]، و طلب قیام[13] را بازگو كرده‌اند. تفسیر استقامت به طلب قیام به این صورت است كه انسان در حال قیام وایستادن در متعادل‌ترین حالت و مسلط بر تواناییها و كارهاى خود است و این تسلط انسان را به شخصیت و شأن انسانى خود مى‌رساند تا بتواند كارهاى مناسب با استعداد انسانى خود را انجام دهد. به این جهت، از متعادل‌ترین حالت هر چیز به‌گونه‌اى كه امكان نمایان شدن همه آثار و تواناییهاى آن وجود داشته باشد، به‌صورت استعاره با واژه «قیام» یاد مى‌شود، بنابراین، قیام عمود، این است كه به‌صورت طولى برافراشته گردد و قیام عدل به گسترش عدالت در زمین است. استقامت نیز چون مصدر باب استفعال است و معناى طلب دارد به معناى طلب قیام و استدعاى ظهور همه آثار و منافع است. نمایان شدن همه ویژگیها و آثار هر پدیده‌اى نیز به حسب توانایى و شخصیت ذاتى آن گوناگون است; به‌طور مثال، استقامت طریق عبارت است از برخوردارى آن از هر چیزى كه براى «راه» لازم است; مانند: هموارى، وضوح و به گمراهى نینداختن رهرو، و استقامت انسان در امرى آن است كه شخص قیام به آن امر و اصلاح آن را از خود طلب كند، به‌گونه‌اى كه كامل شود و فساد و نقص در آن راه نیابد، بنابراین، معناى استقامت در هر آیه‌اى با توجه به زمینه‌اى كه استقامت در آن مطرح شده، متفاوت است; مانند قیام به حق توحید در عبودیت:«قُل اِنَّما اَنا بَشَرٌ مِثلُكُم یوحى اِلَىَّ اَنَّما اِلـهُكُم اِلـهٌ واحِدٌ فَاستَقیموا اِلَیهِ» (فصّلت/41،6)، و ثبات بر ربوبیت حق در همه شئون زندگى و محافظت بر توحید در همه امور باطنى و ظاهرى: «اِنَّ الَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ استَقـموا» (فصّلت/41،30) و قیام به وظایف دینى: «فَاَقِم وَجهَكَ لِلدّینِ حَنیفـًا» (روم/30،30)[14] و شاید به همین جهت مفسران، تفسیرهاى گوناگونى از استقامت در آیات مربوط ارائه‌كرده‌اند.[15]
براساس این تفسیر، استقامت مفهومى جامع‌تر از آنچه دیگر مفسران در معناى آن گفته‌اند دارد، زیرا چیزى را برپا داشتن به‌گونه‌اى كه همه آثار آن ظاهر گردد مستلزم اعتدال، صبر* و ثبات در آن است، ازاین‌رو هر یك از این تعریفها را مى‌توان تعریف به لازم استقامت و آنها را به لحاظ مفهومى، مستقل از استقامت دانست، زیرا صبر در لغت به معناى حبس نفس و بردبارى در ناملایمات است و جنبه سلبى در آن لحاظ شده است، برخلاف استقامت كه ویژگى اثباتى و ایجابى دارد و همچنین الزاماً در ناملایمات به‌كار گرفته نمى‌شود. شاید بتوان گفت با توجه به موارد كاربرد استقامت و صبر در قرآن، استقامت به معناى پافشارى و پایدارى در اصل دین و ارزشهاى دینى و عدم انحراف از راه حق به بیراهه‌هاى كفر و شرك و نفاق است كه بیشتر بعد فكرى و عقیدتى در آن لحاظ شده است و صبر به معناى شكیبایى در برابر سختیهاى اطاعت و دشواریهاى مصائب و عدم تمكین در برابر طغیان‌شهوات است كه بیشتر در مقام عمل متصور است[16]، افزون بر این، كاربرد استقامت و صبر در روایات[17] به‌صورت قسیم یكدیگر و به‌صورت دو مفهوم جدا از هم، بر استقلال مفهومى هریك دلالت دارد. اعتدال هم در لغت به معناى مراعات تساوى و حد وسط بین دو چیز[18] و ثبات به معناى دوام شئ است.[19] برخى گفته‌اند: ثبات ویژه امور مادى و استقامت مربوط به امور معنوى است.[20]
ویژگیهاى معنایى واژه استقامت به همراه مفهوم قرآنى آن‌كه از زمینه طرح استقامت در آیات شكل مى‌گیرد، پیوستگى این مفهوم را با مجموعه‌اى گسترده از آیات و مفاهیم قرآن نشان مى‌دهد، زیرا تحقق استقامت در هر زمینه‌اى، افزون برهمراهى بااعتدال و صبر و ثبات، پرهیزاز هرگونه زیغ، ضلل، عوج، الحاد، فسق و فساد را مى‌طلبد، ازاین‌رو مفسران «عدل» (مائده/5،106) و «حنف» (انعام/6،79) را به استقامت معنا كرده‌اند[21] و برخى، صبر و ثبات را در آیات، مرادف استقامت دانسته‌اند[22] و زیغ[23]، فساد[24]، فسق[25]، عوج‌و‌الحاد[26] را به خروج از استقامت تعریف كرده‌اند. مفهوم قرآنى استقامت نیز بدان سبب كه همه آیات (جز یك آیه) در یك نگاه كلى استقامت را در زمینه «توحید و باور به ربوبیت خداوند و سیر به سوى او بر اساس این باور»، مطرح كرده (همین مقاله => موارد استقامت) و مى‌توان از آن به «استقامت در دین» تعبیر كرد، با مفاهیمى چون صراط مستقیم، هدایت*، عبودیت، ایمان، عمل صالح، تقوا* و هرآنچه لازمه دیندارى است، پیوند دارد، زیرا استقامت در این مفهوم پس از پذیرش دین مطرح مى‌شود: «اِنَّ الَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ استَقـموا» (فصّلت/41،30; احقاف/46،13)، «فاستَقِم كَما اُمِرت» (هود/11،112) و استقامت به كمال رساندن مؤلفه‌هاى لازم دیندارى چون هدایت، ایمان،* عبودیت، تقوا و عمل صالح است; اما براى روشن شدن پیوند این مفهوم با موضوع «صراط مستقیم» باید توجه داشت كه انسانها همگى در مسیرى به سوى خداوند در تكاپو و حركت‌اند: «یـاَیُّهَا الاِنسـنُ اِنَّكَ كادِحٌ اِلى رَبِّكَ كَدحـًا فَمُلـقیه» (انشقاق/84‌،6)، «و اِلَیهِ المَصیر» (تغابن/64،3) و این سیر و حركت نیز در یكى از سه راه نعمت یافتگان: «انعمت علیهم»، غضب شدگان: «مغضوب‌علیهم» و گمراهان: «الضّالّین» واقع مى‌گردد.[27] چون راه بندگان نعمت یافته خدا همان «صراط مستقیم» است كه به سبب هدایت الهى حاصل مى‌شود: «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقیم * صِراطَ الَّذینَ اَنعَمتَ عَلَیهِم غَیرِ المَغضوبِ عَلَیهِم ولاَ الضّالّین» (فاتحه/1،6‌ـ‌7) و صراط* مستقیم نیز چیزى جز بندگى خدا و دین نیست: «اعبُدونى هـذا صِراطٌ مُستَقیم» (یس/36،61)، «هَدنى رَبّى اِلى صِرط مُستَقیم دینـًا قِیَمـًا» (انعام/6،161) و استقامت كنندگان نیز بخشى از جامعه انسانى‌اند كه بر مدار باور و راه توحیدى كه همان عبودیت و دین* حق است در حركت‌اند، مى‌توان گفت صراط مستقیم راه اهل استقامت است كه خداوند آنان را بندگان نعمت یافته شناسانده است: «الصِراطَ المُستَقیم * صِراطَ‌الَّذینَ اَنعَمتَ عَلَیهِم» (فاتحه/1،6،7)، بنابراین، شناخت ویژگیهاى صراط مستقیم و رهروان آن (انعام/6،87; یس/36،4; صافّات/37،118) ما را به شناخت اهل استقامت مى‌رساند، ازاین‌رو پیامبران، صدّیقان، شهیدان و صالحان كه بندگان نعمت یافته خدایند اهل استقامت‌اند و هركس پیرو خدا و رسول او باشد با آنان همراه مى‌گردد و از استقامت كنندگان به‌شمار مى‌آید[28]: «مَن یُطِعِ اللّهَ والرَّسولَ فَاُولـئِكَ مَعَ الَّذینَ اَنعَمَ اللّهُ عَلَیهِم مِنَ النَّبِیّینَ والصِّدّیقِینَ والشُّهَداءِ والصّــلِحین» (نساء/4،68)
این ویژگیهاى مفهومى و گستردگى ارتباط با مفاهیمى بنیادین چون هدایت و عبودیت، استقامت را در تعالیم قرآن و روایات دینى در جایگاه ویژه‌اى نشانده است، چنان‌كه در قرآن دو‌بار به پیامبر* اسلام فرمان به استقامت داده شده‌است: «فاستَقِم كَما اُمِرت» (هود/11،112) و در ادامه یكى از این دو خطاب (هود/11،112) پیروان پیامبر نیز به استقامت مكلف شده‌اند: «فاستَقِم كَما اُمِرتَ ومَن تابَ مَعَك». از موسى و هارون(علیهما السلام) نیز استقامت خواسته شده است. (یونس/10،89) افزون بر این موارد در قرآن آثارى چند براى استقامت بازگو شده كه نشان اهمیت آن است. (همین مقاله => آثار استقامت) در روایات دینى هم دعوت به استقامت جایگاه گسترده‌اى دارد.[29] در بزرگى و دشوارى استقامت از پیامبر‌اسلام روایت شده است كه خطاب «فاستَقِم كَما اُمِرتَ و مَن تابَ مَعَك» (هود/11،112) آن‌حضرت را پیر كرده است.[30] این سخن پیامبر را مى‌توان بر اثر دشوارى امر استقامت براى پیروان آن حضرت دانست، زیرا در آیه‌اى دیگر (شورى/42، 15) پیامبر به تنهایى دعوت به استقامت شده است و چنین سخنى از آن حضرت روایت نشده است.

موارد استقامت:

یك آیه از 9 آیه‌اى كه مشخصاً به موضوع استقامت پرداخته استقامت را در زمینه عهد و پیمان مطرح كرده است: «فَمَا‌استَقـموا لَكُم فَاستَقیموا لَهُم» (توبه/ 9،7) و سایر آیات مربوط به استقامت در زمینه توحید و ایمان به ربوبیت و الوهیت خدا و سیر به سوى او (استقامت در دین) است. در یك آیه از این آیات ذكر بودن قرآن براى كسانى مفید دانسته شده كه مى‌خواهند اهل‌استقامت در حق[31] باشند: «اِن هُوَ اِلاّ ذِكرٌ لِلعــلَمین * لِمَن‌شاءَ مِنكُم اَن‌یَستَقیم» (تكویر/81‌،27‌ـ‌28) سایر آیات در یك تقسیم كلى یا فرمان استقامت داده (یونس/10،89; هود/11،112; شورى/42،15) یا از آثار استقامت سخن گفته است. (احقاف/46،13; جنّ/72،16) مخاطب یك آیه از 4 آیه‌اى كه فرمان استقامت داده همه انسانها هستند. این آیه با بیان وحدانیت خداى سبحان خواهان استقامت بندگان در مسیر حركت به سوى خداست:«اَنَّما اِلـهُكُم اِلـهٌ واحِدٌ فَاستَقیموا‌اِلَیهِ» (فصّلت/41،6); اما سه آیه دیگر مشخصاً بعضى از پیامبران را مخاطب قرار داده است. در دو آیه از پیامبر اسلام خواسته شده است همان‌گونه كه به او فرمان داده شده، استقامت ورزد. (هود/11، 112; شورى/42،15) ظاهر این آیات به روشنى خواهان استقامت بر مدار فرمانهاى خداوند است; اما مفسران مراد از فرمانها را در این آیات متفاوت بیان كرده‌اند; بعضى این فرمانها را چیزى غیر از قرآن مى‌دانند كه در این آیات خداوند پیامبر را مأمور اجراى آن كرده‌است[32]; اما مفسرانى دیگر استقامت را ناظر به دستورهاى قرآن مى‌دانند كه پیش از نزول این آیات بر پیامبر فرود آمده است.[33] موسى* و هارون(علیهما السلام)دیگر پیامبران الهى‌اند كه در قرآن مأمور به استقامت شده‌اند: «قالَ قَد اُجیبَت دَعوَتُكُما فاستَقیما ولا تَتَّبِعانِّ سَبیلَ الَّذینَ لا یَعلَمون». (یونس/10،89) با توجه به عبارت «لاتَتَّبِعانِّ» كه در ادامه آیه، موسى و هارون* را از پیروى راه نادانان بر حذر مى‌دارد مى‌توان گفت كه مراد، استقامت بر پیروى از راه خداست. برخى مقصود از آن را استقامت در دعا دانسته‌اند.[34] بعضى از مفسران با توجه به اینكه مخاطب سه آیه‌اخیر پیامبران الهى هستند و یكى از مهم‌ترین دستورهاى خداوند براى آنان به انجام رساندن رسالت و ابلاغ پیام خداست، استقامت را، استقامت در تبلیغ دین و پیامبرى هم مى‌دانند.[35]
در میان دسته‌اى دیگر از آیات كه آثار استقامت را در اندیشه و حركت توحیدى بیان مى‌كند دو آیه‌اى كه استقامت در اعتقاد به ربوبیت الهى را مطرح مى‌كند از شهرت بیشترى برخوردار است: «الَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ استَقـموا» (فصّلت/41،30;‌احقاف/46،13) برخى، از كلمه «ثمّ» كه براى تراخى است استفاده كرده‌اند كه باید در حال و آینده استقامت داشت و با استقامت از دنیا رفت.[36] آیه دیگر نیز استقامت در راه حق[37] ایمان[38] و اسلام[39] را مطرح كرده است: «و‌اَلَّوِ استَقـموا عَلَى الطَّریقَةِ» (جنّ/72،16) در روایاتى مقصود از آیات فوق، استقامت بر ولایت‌اهل بیت(علیهم السلام)دانسته شده[40]، چنان‌كه صراط مستقیم نیز اهل بیت(علیهم السلام)هستند.[41] آیات دیگرى نیز به‌صورت غیر مستقیم به استقامت در امورى مانند جهاد پرداخته است. (انفال/8‌،45)

آثار و موانع استقامت:

در قرآن آثارى چند براى استقامت بازگو شده كه بخشى از آن، پاداش اهل استقامت در دنیا و پاره‌اى دیگر پاداش استقامت در آخرت است; اما ویژگى بهره‌مندى از ولایت الهى، در دنیا و آخرت شامل بندگان با استقامت مى‌گردد: «الَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ استَقـموا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ المَلـئِكَةُ... نَحنُ اَولِیاؤُكُم فِى الحَیوةِ الدُّنیا وفِى الأخِرَةِ» (فصّلت/41،30‌ـ‌31) مى‌توان عبارت «نَحنُ اَولِیاؤُكُم» را از جانب ملائكه دانست; اما چون فرشتگان واسطه رحمت خداوند بوده، از خود ولایتى ندارند، این عبارت به ولایت الهى تفسیر مى‌شود.[42] اهل استقامت، از رهگذر بهره‌اى كه از ولایت الهى و نزول فرشتگان بشارت دهنده دارند، از چنبره ترس و اندوه آزادند: «الَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ استَقـموا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ المَلـئِكَةُ اَلاّ تَخافوا‌و لا تَحزَنوا ... نَحنُ اَولِیاؤُكُم فِى‌الحَیوةِ الدُّنیا و فِى الأخِرَةِ» (فصّلت/41،30‌ـ‌31; احقاف/46،13) اهل استقامت در دنیا از بركات خداوند بهره‌مند مى‌شوند: «واَلَّوِ استَقـموا عَلَى الطَّریقَةِ لاََسقَینـهُم ماءً غَدَقـا» (جنّ/72،16) عبارت «ماءً غَدَقـا» دراین آیه كه به آب فراوان[43] معنا شده كنایه از وسعت و فراوانى روزى است.[44] مشابه این تعبیر كنایى درباره اهل كتاب نیز آمده است[45]: «ولَو اَنَّهُم اَقاموا التَّورةَ والاِنجیلَ و ما اُنزِلَ اِلَیهِم مِن رَبِّهِم لاََكَلوا مِن فَوقِهِم و مِن تَحتِ اَرجُلِهِم» (مائده/5،66) برخى نیز «ماءً‌غَدَقـا» را به هدایت[46] و علم كثیر[47] تفسیر كرده‌اند. در آخرت هم زندگى جاودانه در بهشت موعودى كه همه چیز در آن فراهم است، فرجام نیكوى بندگانى است كه بر ربوبیت خداوند استقامت مىورزند[48]: «واَبشِروا بِالجَنَّةِ الَّتى كُنتُم توعَدون ... لَكُم فیها ما تَشتَهى اَنفُسُكُم ولَكُم فیها ما تَدَّعون» (فصّلت/41،30 ـ31)، «اُولـئِكَ اَصحـبُ الجَنَّةِ» (احقاف/46،14) استقامتورزى براى مؤمنان، به سبب عوامل بازدارنده‌اى در بیرون و درون وجود آدمى، همواره با موانع و دشواریهایى همراه است كه با توجه به مفهوم استقامت، هر كوتاهى و نقصى در عبودیت خدا را، مى‌توان مانع استقامت تلقى كرد، ازاین‌رو در‌بعضى از آیات‌مرتبط با استقامت به چند عامل كلى اشاره شده است. این موانع عبارت است از: فراموشى یاد خدا[49] (جنّ/ 72،17)، پیروى از هوا و هوس[50] (شورى/ 42،15)، پیروى از راه نادانان[51] (یونس/ 10،89)، ممانعت شیطان از حركت انسان در صراط مستقیم[52](اعراف/7،16)، اختلاف و تنازع (انفال / 8‌،46) و دنیاطلبى. (آل‌عمران/3،152)

منابع

ارشادالعقل السلیم الى مزایا القرآن الكریم، ابى‌السعود; بحار الانوار; بصائر ذوى‌التمییز فى لطائف الكتاب العزیز; تاج العروس من جواهر القاموس; التحقیق فى كلمات القرآن الكریم; ترتیب كتاب العین; تفسیر التحریر و التنویر; تفسیر راهنما; تفسیر غریب القرآن; التفسیر المنیر فى‌العقیدة والشریعة و المنهج; تفسیر نمونه; تفسیرنورالثقلین; تهذیب اللغه; جامع البیان عن تاویل آى القرآن; الجامع لاحكام القرآن، قرطبى; رحمة من الرحمن فى تفسیر و اشارات القرآن; روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم; روض الجنان و روح الجنان; الصحاح تاج اللغة و صحاح‌العربیه; غرائب التفسیر و عجائب التأویل; فتح‌القدیر; الفتوحات المكیه; فرهنگ فارسى; القاموس‌المحیط; الكشاف; كشف الاسرار و عدة الابرار; لسان‌العرب; لطائف الاشارات; لغت نامه; مجمع البحرین; مجمع البیان فى تفسیر القرآن; مدارج‌السالكین; معجم‌الفاظ غررالحكم و دررالكلم آمدى; معجم الفروق اللغویه; معجم مقاییس‌اللغه; المعجم‌الوسیط; مفردات الفاظ القرآن; منازل‌السائرین; المیزان فى تفسیرالقرآن; النكت‌والعیون، ماوردى; النهایة فى غریب‌الحدیث و الاثر; نهج‌البلاغه.
سید عباس رضوى، غلامرضا قدمى

منابع:

[1]. تاج العروس، ج‌17، ص‌592; الصحاح، ج‌5، ص‌2017; مجمع البحرین، ج‌3، ص‌566.
[2]. النهایه، ج‌4، ص‌125.
[3]. الفروق اللغویه، ص‌51; ترتیب العین، ص‌694.
[4]. لغت نامه، ج‌6، ص‌2181; فرهنگ فارسى، ج‌1، ص‌255.
[5]. القاموس‌المحیط، ج‌2، ص‌1517; المعجم‌الوسیط، ص‌768; الصحاح، ج‌5، ص‌2017.
[6]. غرائب‌التفسیر، ج‌1، ص‌435; رحمة من‌الرحمن، ج‌1، ص‌265.
[7]. التحقیق، ج9، ص341; المیزان، ج11، ص47‌ـ‌48.
[8]. التحریر والتنویر، ج‌11، ص‌282.
[9]. الفتوحات المكیه، ج‌2، ص‌217; منازل‌السائرین، ص‌42; مدارج‌السالكین، ج‌2، ص‌108.
[10]. منازل السائرین، 42.
[11]. روح‌المعانى، مج‌7، ج‌12، ص227; التحریروالتنویر، ج‌6، ص‌237.
[12]. جامع البیان، مج‌7، ج‌11، ص‌209; مجمع البیان، ج‌9، ص‌38; المیزان، ج‌10، ص‌116.
[13]. المیزان، ج‌11، ص‌47.
[14]. همان، ص‌47‌ـ‌48.
[15]. المیزان، ج‌10، ص‌116; ج‌17، ص‌389; ج‌20، ص‌46.
[16]. مجمع البحرین، ج‌2، ص‌577; بصائر ذوى التمییز، ج‌3، ص‌371.
[17]. نهج البلاغه، خطبه 176.
[18]. لسان العرب، ج‌9، ص‌83; القاموس المحیط، ج‌2، ص‌1361; تاج العروس، ج‌15، ص‌147، «عدل».
[19]. التحقیق، ج‌2، ص‌5.
[20]. تفسیر قرطبى، مج‌4، ج‌8، ص‌240.
[21]. المیزان، ج6، ص196; ج7، ص191; غریب‌القرآن، ص‌388.
[22]. نمونه، ج3، ص122; ج‌4، ص‌234; راهنما، ج‌6، ص‌192، 196.
[23]. المیزان، ج‌3، ص‌23.
[24]. مفردات، ص‌636، «فسد».
[25]. تاج العروس، ج‌13، ص‌401‌ـ‌402، «فسق».
[26]. مجمع البیان، ج‌6، ص‌693.
[27]. المیزان، ج‌1، ص‌28‌ـ‌29.
[28]. همان، ج‌1، ص‌31‌ـ‌32.
[29]. الخصال، ج‌2، ص‌404; معجم الفاظ غررالحكم، ص‌951.
[30]. مجمع البیان، ج‌5، ص‌304; تفسیر قرطبى، مج‌5، ج‌9، ص‌71.
[31]. المیزان، ج‌20، ص‌220.
[32]. روح المعانى، مج‌7، ج‌12، ص‌227.
[33]. المیزان، ج‌11، ص‌48.
[34]. تفسیر قرطبى، مج‌4، ج‌8، ص‌240.
[35]. كشف‌الاسرار، ج‌4، ص‌209، 452; مجمع‌البیان، ج‌5، ص‌304; تفسیر قرطبى، مج‌4، ج‌8، ص‌240.
[36]. لطائف الاشارات، ج‌2، ص‌327.
[37]. جامع البیان، مج‌14، ج‌29، ص‌141; روض الجنان، ج‌19، ص‌450.
[38]. مجمع البیان، ج‌10، ص‌559.
[39]. روح المعانى، مج‌16، ج‌29، ص‌155; فتح القدیر، ج‌5، ص‌308; المیزان، ج‌20، ص‌46.
[40]. بحارالانوار، ج‌6، ص‌148; ج‌24، ص‌24‌ـ‌29.
[41]. نورالثقلین، ج‌1، ص‌20‌ـ‌21.
[42]. المیزان، ج‌17، ص‌390.
[43]. مجمع البیان، ج‌10، ص‌559; المیزان، ج‌20، ص‌46.
[44]. تفسیر ماوردى، ج‌6، ص‌116; الدرالمنثور، ج‌8، ص‌305; المیزان، ج‌20، ص‌46.
[45]. مجمع البیان، ج‌10، ص‌559.
[46]. تفسیر ماوردى، ج‌6، ص‌117.
[47]. بحارالانوار، ج‌24، ص‌29.
[48]. المیزان، ج‌18، ص‌196.
[49]. همان، ج‌20، ص‌46.
[50]. الكشاف، ج‌4، ص‌216.
[51]. همان، ج‌2، ص‌366.
[52]. همان، ص‌91.

 

                                                    منبع: مرکز فرهنگ ومعارف قرآن

 



نوع مطلب : مقالات، احادیث و روایات، اجتماعی، 
برچسب ها : پایدارى در دین، استقامت، مقاومت، مقالات،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی



در این وبلاگ
در كل اینترنت
وصیت شهدا
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو