هیئت زوّارالحسین علیهم السلام
خادم الحسین (ع)
درباره وبلاگ


هیئت زوّارالحسین (ع) درسال1387 به همت شهید محمّد علی دولت آبادی ودوستانش جهت برگزاری جلسات هفتگی (یکشنبه شبها) تاسیس وتاکنون به یاری خدا ادامه یافته است.

مدیر وبلاگ : جامانده از قافله
مطالب اخیر
یکشنبه 23 اسفند 1394

وصیتنامه شهدا - کلام شهدا - روحیات شهدا - مطالب شهدا

کلام شهدا

حالات و روحیات شهدا

این بخش حاوی برگزیده ای از كلام شهدا در وصایای ایشان میباشد كه در مورد موضوعات مختلف از قبیل پیام ها ، نظرات ، اهداف و جهان بینی شهدا تهیه گردیده است . و بر گرفته از کتاب سفیران نور، فرهنگ جبهه انقلاب اسلامی ایران در جنگ تحمیلی و کتاب قلم های بهشتی انتخاب موضوعی وصیت نامه های شهیدان استان خراسان که توسط نشر شاهد و نشر پایداری منتشر شده اند.

 

ای شهیدان عزیز ما را شفاعت كنید شاید در مهمترین لحظات شهر و دیار را بدرود می‌گویم كه شیطان با همة توانش سعی بر انصراف از رفتن مرا دارد و از طرفی ملائكه الله را میبینم كه ما را به جبهه‌ها می‌طلبند. شاید تلخترین سفری كه تا آخرین لحظات مردد به رفتن بودم. در این راه با توكل به الله گام نهادم و شهادت این حقیر معجزه‌ای بیش نیست. خدایا برای اعتلای كلمة حق معجزه را هستی بخش همة آنهایی كه به جبهه می‌روند با تمام وجود جان می‌دهند اما این مولاست كه باید جان را بپذیرد و او جانهای آلوده را همچون نعش گناه نمی‌پذیرد./ شهید غلامرضا اوجی

***************

شكر خدایی را كه توفیق یافتم در راه مبارزة حق علیه باطل شركت كنم و آنچه كه دارم با اخلاص تقدیم ایزد متعال كنم و آنچه حسین و یارانش و تمام رزمندگان صدر اسلام پروانه‌وار دور آن می‌گشتند من هم بازیابم (شهادت). مادرجان، من هم اكنون می‌روم تا شعلة آتش كه در درونم هست را خاموش كنم. من اكنون به سوی سنگر خالی همرزمم كه به سوی الله شتافته پر می‌كشم و پروازكنان می‌روم تا دشمنان زبون را كه قصد تجاوز به میهن عزیزم را دارد نابود كنم و دشمن باید بداند كه هیچگاه سنگر اسلام خالی بماند. مادرم، دلم می‌خواهد این ایام آخر پیش آقایم حسین بروم، دست آقا حسین را ببوسم به خدا می‌روم می‌روم با قلبی از شادی پرشده تا خدای خویش را ملاقات كنم می‌روم با خونی كه در رگهای من است./ شهید محمدرضا فاخته شهرستانی

****************

از آن لحظه كه عشق به معشوق را در وجودم احساس كردم، بهترین جایگاه زندگی خود را در جبهه یافتم. آنجا كه وادی عشق است آنجا كه سراسر صفا و لطف است آنجا كه میعادگاه عشق و عشق بازی است. آنجا كه جایگاه ایثار و از خود گذشتگی است، آنجا كه چشم مخلصان به دیدار روی امام زمان باز شده است آنجا كه انسان بر عرش رفیع اعلاء خواهند رسید آنجا كه انسان بازتاب تازه‌ای را در وجودش احساس می‌كند، آنجا كه اینهمه شرایط دارد آخر كار چیزی نیست به جز آرزوی دیرینة‌ هر مؤمنی كه آن دیدار با الله می‌باشد و این وادی چقدر زیباست وادیی كه سراسر زندگی و خوشبختی به سختی كشیدن منتهی می شود و عاقبت این سختی كشیدنها كه جز شیرینی برای مؤمن چیز دیگری نیست همان شهادت آن لحظه‌ای كه بدن غرق به خون به روی زمین می‌افتد چشمانش با دیدن روی آقایش باز می‌شود و این را بدانید كه این راه را رفتن آرزوی دیرینة من بود و بدانید شهید شدن حق است. و این را بدانید كه مردن حق است، قیامت حق است و جهاد در راه خدا اجر و مقامی دارد./ شهید امیر نظری داشكنی

***********

من در دانشگاه كربلا وابسته به اسلام جهانی نام نویسی كردم و جزو شاگردان 14 سالة سیدالشهدا هستم و انشاءالله با مدرك ایمان به خدا فارغ التحصیل خواهم شد./ شهید سیدكمال سیدحسینی

***********

مگر ما خونمان رنگین‌تر از خون آن شهدای مظلومی است كه ساعتها در كانال جان دادند، اما استوار و راست قامت پرچم توحید را برافراشتند. به خدا شرم‌ آور است با آگاهی به این مسائل، باز دست بر روی دست نهیم و از جای خود برنخیزیم. وای بر ما كه در آن دنیا جواب اینهمه خون ریخته شده را چه خواهیم داد. با این وصف چگونه جای ماندن و پرواز نكردن به دیاری كه سبزه و بوته‌هایش با خون هزاران شهید سیراب شده است. آخر فردای قیامت با چه رویی در مقابل عبدی‌ها و مجتبی‌ها و وحیدها سربلند كنم. آری به هر جهت به حكم وظیفة شرعی واجب دانستم كه به جبهه بیایم و در راه آرمانهای اسلام به حول و قوة الهی مبارزه كنم كه این والله ادای وظیفه است و نه بیشتر./ شهید جواد مشهدی‌باقر

*********

مادرم، و پدر عزیزم بدانید كه ما با آگاهی كامل و عاشقانه به جبهه می‌رویم و راهی است كه باید طی كنیم و این كوچكترین كاری است كه می‌توانیم برای خدا انجام دهیم. از خبر مرگم ناداحت نباشید هنگام دفن من اگر جنازه به دست شما رسید كفنم را لباس رزمم قرار دهید كه درصحرای محشر با همان لباس آغشته به خونی كه در راه خدا ریخته در پیشگاه عدل الهی حاضر شوم. قرآن كوچكم را هم كه به عنوان مونس غمها و خوشیهایم بود، در قبرم بگذارید تا بر اثر اجر و قرب و بزرگی قرآن خداوند بر من سهل گیرد/ شهید رحیم یاراحمدی

*************

چه مشقّتها كشیدم در راه رسیدن به جبهه كه آرزویش را داشتم چه سنگها جلوی پایم سبز شد و چه چوبهای لای چرخم گذاشته شده بالاخره پدر و مادرم راضی شدند. برای رسیدن به جبهه زیر لب زمزمه می‌كردم خدایا، به امید تو می‌آیم به راه تو همراهیم كن تا لحظه‌ای كه خون در رگهایم هست و جان در بدن دارم./ شهید حسن مولائی

**************

من چیزی ندارم در این راه هدیه كنم ولی به امام امت بگویید كه جان و خون بی‌ارزش خود را هدیه می‌كنم هرچند كه قابل امام و امت مبارز ایران را ندارد ولی خوشحالم كه به آرزوی خود می‌رسم./ شهید فرمان‌باس جوكی

**************

چه خوش لحظة خلوتی كه خلوص دل همراه گردد و انسان در تكاپوی وجود ناگاه به تو برسد و اشكها به امید دیدار او و فروغ خدا در وجودش همچو باران بهاری باریدن گیرد چه خوش است شب تاریك را با دعا و نجوا و راز و نیاز با محبوب روشن كردن چه خوش است بی‌ریایی سحرهای وصال شكستن سكوت با شكستن بغض و درآویختن با نجوای دردآلود نیایش و چه با طراوت است باران اشك در خشكسالی قساوت. توبه سیلابی است كه همه چیز را تطهیر می‌نماید صاعقه‌ای است كه همة ریاها قساوتها فریبها یأسها و حرمانها را می‌سوزاند و در بهاران امید است كه گل دعا در خاك پاك دل روییده است و راه را به سرمنزل مقصود حیات طیبه گشوده و انسان آرام و سبكبال به سوی ملكوت بال می‌گشاید./ شهید ابراهیم طالش

*************

براستی كه چه لذت بخش است مطیع امر حق تعالی بودن عبادت خدا را بجای آوردن، و در راهش جهاد با نفس و بر ظلم قیام كردن و درخت اسلامش را با خون خود آبیاری نمودن و در بوستان جنّتش به لقای حق پیوستن.72/محمدرضا كارور

****************

هر قطرة‌خون من سخنی خواهد شد و از هر سخن هزاران جوان انحرافی به رشد اسلامی خواهند رسید./ شهید طهماسب قادری

****************

خوشا به حال كسانی كه با دادن سرو جان و هدیه كردن خون خود خداوند را مشتری خود قرار می‌دهند و او را تنها مشتری جان خود می‌دانند و جان خود را در راه هدف مقدس او یعنی اسلام و قرآن فدا می‌نمایند. این چنین افراد كسانی هستند كه خود را از تمام وابستگیهای درونی و نفسانی و همچنین از وابستگیهای برونی و مادی رها كرده و خود را كاملاً به محسنات خوبیها و مسائل الهی آراسته دائماً در حال مبارزه با نفس شیطانی و هلاك كننده می‌باشند./ شهید مجتبی صفاری

**************

هنگامی این وصایا را برای شما می‌نویسم كه قلب در سینه‌ام ملتهب و خون در عروقم به جریان شدید افتاده و روحم آمادة پرواز است. برادران عزیزم این عاشقان شهادت و اسوه‌گان تاریخ دست بر دعا و ثنا دارند، گروهی سر بر سجده نهاده و با اشكهای غلطان خود طلب مغفرت می‌نمایند و گروهی به تلاوت قرآن و گروهی مشغول تنظیف سلاحهای خویشند و همه در یك چیز مشتركند و آن خوشحالی فزاینده و خنده‌های معنی‌دار این عزیزان است كه مفهوم عشق و شهادت و ایثار را زمزمه می‌كند. و هنگامی این مطالب را می‌نویسم كه شاید فردا یا پس فردای آن جنازة‌ غرق به خون بهترین برادران خود را در مقابلم ببینم و ماندن این چنین برایم دردناك و گرانبار است. بارها چنین گفته و می‌گویم« اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلك» بارالها خداوندگارا به عزت و جلالت سوگند می‌دهم كه گناهانم را بر من ببخشای كه سخت گناهكارم.

شهید می‌داند به كجا می‌رود و وقتی دانست به كجا می‌رود می‌داند برای چه می‌رود و وقتی فهمید برای چه می‌رود می‌فهمد به چه وسیله‌ای برود. بگذار تیر و تركشها بدنم را آماج خود قرار دهند كه اینك بی‌اندازه این طاقت را پیدا كرده‌ام. هر تیر و تركش كه از جایش خون می‌ریزد خون نیست گناه است كه پاك می‌شود.چه كنم كه عشق حسین مرا دیوانه كرده است چه كنم كه در خود قدرت پرواز می‌یابم چه كنم كه عاشقم چه كنم كه منتظر مهدی(عج) و فاطمه هستم، چه كنم كه عاشق خمینی هستم و همة اینها خون می‌خواهد همة‌اینها ایثار می‌خواهد همة اینها جوان می‌طلبد و همة‌اینها فانی شدن در اسلام می‌خواهد./ شهید غلامحسین طالبی رحمت‌آبادی

***************

چیزی به عنوان وصیتنامه ننوشته‌ام چرا كه خودم را جزو صالحان و پذیرفته شدگان درگاه حق تعالی نمی‌دیدم و وقتی به گذشته‌ام می‌نگرم سراسر معصیت می‌بینم. مگر نه اینكه شهدا جزو نیكان و صالحان هستند و شرط به فیض شهادت نائل آمدن اخلاص در اعمال نیك است كه من نه عمل نیك دارم نه اخلاص. اما وقتی نگاهی به رحمت واسعة الهی انداختم دلگرم شدم كه خدایا گناه من بیش امّا رحمت تو از گناهان من بیشتر است و روی این انگیزه خودم را برای شهادت آماده كردم. مقصودم الله هدفم پیاده كردن احكام اسلام، وسیله‌ام شهادت است كه خلعت الله اكبر پوشیده و در این راه گام زدم و اگر خونی ریخته شد فراراه مریدان امام روح الله هدیه كردم./ شهید مهدی باقری‌نژاد

************

شهادت كشته شدن نیست شرایطی دارد و من خودم را به هیچ وجه لایق آن نمی‌دانم./ شهید محسن عسگری

*************

من با آغوش باز به سوی شهادت آمدم و تا آخرین قدم و آخرین نفس خود و آخرین قطرة‌خونی كه در بدن دارم با این كفار از خدا بی‌خبر خواهم جنگید و به آنها خواهم فهماند كه با هر قطره‌خون شهید آرزوهای خود را به گور خواهند برد./ شهید غلامرضا كُرد

************

این را بدانید كه من با دیدة باز و عاشقانه به «هل من ناصر ینصرنی» حسین زمان خود این اسطورة زمان لبیك گفتم و عاشقانه و خالصانه به سوی خالق خود شتافتم./ شهید حیدر كوشی

****************

اگر سینه‌ام را بشكافند، اگر مغزم را متلاشی كنند اگر قلبم را هدف گلوله خود كنند دست از یاری امام خمینی بر نخواهم داشت. اگر سوراخ سوراخم كنند اگر پاره پاره‌ام كنند اگر تكه تكه‌ام كنند هر قطرة خونم بر زمین می‌نویسد: الله اكبر، خمینی رهبر. اگر چه چشمانم را از دست بدهم باز چشم به راه مهدی خواهم بود. اگر گوشهای خود را از دست بدهم باز هم گوش به فرمان امام امت هستم. اگر زبانم را از دست بدهم شعار «لااله الا الله» بر زبانم جاری است. اگر دستم را از دست بدهم باز هم اسلحه به دوش خواهم كشید و به جنگ صدامیان خواهم رفت. اگر پاهایم را از دست بدهم گامهای بلندتری در راه رسیدن به خدای عزوجل خواهم برداشت، و اگر جانم را از دست بدهم اوج سعادت و آرزوی من است./ شهید سیدعباس غلامی

****************

هر انسانی دیدی و منطقی دارد، و دید و منطق ما مسلمانان همان گفته‌های اسلام است و دین ما اسلام. من چون بر خود نام مسلمان گذاشته بودم، آگاهانه و با میل و رضایت كامل خود پا به جبهه گذاشتم تا بتوانم به امر معبود خود جامة‌ عمل بپوشانم. و چون جهاد یكی از فروع دین است و واجب برای جهاد فی سبیل الله پا به جبهه برای جنگیدن گذاشتم، و من اعلام می‌كنم كه هیچ كس و هیچ ارگان و گروهی مرا وادار به رفتن به جبهه نكرده است، خود بادیدی آگاهانه و با هدفی مقدس و با قدمهایی استوار پا به جبهه گذاشتم و برای اینكه دشمنان اسلام نیز این مسئله را بدانند دوست داشتم اگر می‌شد به هنگام دفن من چشمهایم را باز بگذارید تا دشمن بداند كه من با دیدی عمیق به مسئله‌ جهاد و شهادت رفتم. و گوشم را باز بگذارید تا بدانند كه من تمام حرفهای شما را شنیده‌ام ولی فقط حرف اسلام را پذیرفتم. و دهانم را باز بگذارید تا دشمن بداندكه شعار من الله اكبر بود. و مشتم را ببندید تا دشمن بداند كه من آزاد بودم./ شهید عبدالله كریمی

******************

آری، كاروان انقلاب اسلامی سرعت گرفته و همچنان به پیش می‌رود، ولی ما از قافله‌ عقب مانده‌ایم و اكنون كه به خود می‌نگرم احساس می‌كنم كه در قبال این انقلاب هیچ زحمتی نكشیده و خود را در برابر خون شهدا شرمنده می‌دانم و خداوند شاهد است هدفم از آمدن به جبهه جز ادامة راه شهیدان چیز دیگری نیست و نبوده است همانطوری كه خداوند متعال در قرآن می‌فرماید: ما انسان را مورد آزمایش و امتحان قرار دادیم. ما هم امروز در معرض امتحان الهی قرار داریم و هر لحظة زندگی در پیشگاه خدای متعال ثبت و در روز قیامت به حساب آنها خواهد رسید و ازخدا می‌خواهم كه ما را در این آزمایشات موفق گرداند و اگر در این راه هدیه الهی شهادت نصیب این بندة گنهكار هم شد آن را با آغوش باز می‌پذیرم اگر ه خود را شایستة آن نمی‌دانم چرا كه این لباس برازندة آنهایی است كه در راه خدا مخلصانه و بدون هرگونه ریا و غروری كار می‌كنند./ شهید كمال صباغ

****************

زندگی را حركتی دیدم حركتی كه از روی خطهای مختلفی می‌گذرد و خط بی‌خیالی و چشم را بر روی همه چیز بستن. خط امیال نفسانی كه این خط و خطهایی از این قبیل را پست و خوار دیدم. آن راهی در وجودم شكوه قرمز آفرید كه بر محوری می‌گشت كه انسان را به سوی خدا می‌برد من آن را در میان شهر پیدا نكردم به جبهه آمدم آن را یافتم در میان خمپاره‌ها در صحبتهای بچه‌ها در شبهایی كه بیدار می‌ماندیم در ناله‌های دوستانم در لحظاتی كه آخرین نفسها را می‌كشیدند و چه زیبا بود و آن حقیقتی بود كه از اسلام سرچشمه می‌گرفت و وقتی فردی آن را یافت دیگر هیچ چیز بجز آن حقیقت برایش مطرح نیست./ شهید اسماعیل مجیدی‌فرد

بزودی وارد قبر می‌شویم، و چگونه دل می‌بندیم به دنیا در حالی كه دنیا در شرف نابود شدن است، و چگونه حاضر می‌شویم كه استراحت كنیم در حالی كه نعمات و لذتهای آخرت خیلی بیشتر از لذّات این دنیاست و جاویدان چنین است./ شهید سیدعباس غلامی

**********

دلم از این جهان گرفته و برایم همچون قفسی می‌ماند، و آخرت برایم چون خانه‌ای زیبا و آزاد دلم می‌خواست در زندگیم آقا امام زمان را می‌دیدم، ولی اگر این سعادت نصیبم شد امیدوارم بعد از مرگ ملاقاتش كنم./ شهید علی‌اكبر نجاری قزاآنی

***********

این دنیا برای من چون زندان شده است و اصلاً نمی‌توانم در این زندان ادامة حیات دهم. دوست دارم آزاد شوم دوست دارم از این قفس رها شوم و از این زندان بیرون رفته و به آنجایی كه جای همیشگی ماست بروم/س شهید عید زارع‌شحنه

*************

فكر و اندیشة ماندن آزارم می‌دهد نمی‌توانم بمانم ماندن در زیر ظلم و ستم ماندن در حالی كه از هم بودیم و برای هم، در حالی كه هدفمان یكی بود اما آنها خالصتر، ای خدای مهربان نمی‌دانم چه سری است و من متعجب از اینكه پنج بار عازم جبهه شدم و چند بار آن در زیر توپ و خمپاره دشمن. از اینكه لیاقت آن را نداشتم كه بیایم و یا صلاح بر این بود، این را خود بهتر می‌دانی، ولی من در خودم نمی‌بینم لیاقت آمدن را وقتی كه خود را با شهدا مقایسه می‌كنم و وقتی كه به گذشتة‌ خود می‌نگرم. اما،‌ بارخدایا، لیاقت شهادت در راه خودت را نصیب من بندة‌سرتاپا خطا كار بفرما،‌آمین. / شهید علی دولت‌آبادی

************

خوشا به حال آن عاشقی كه خدایش توفیق داده و با خلوص پاك و نیتی كه تنها برای خدا باشد این راه را پیماید و قفس تنگ و تاریك تن را بشكند و روحش پرواز كنان به معشوق واصل گردد،‌زیرا كه دنیا با تمام دورنگیها و نیرنگها و و چهره‌های نفاق منافقان برای عاشقان الله كوچك است و تحمل ناكردنی. / شهید محمود رفیعی

*************

خداوندا، تو خود می‌دانی كه دنیا برای من زندانی بیش نبوده‌است و آرزوی هر زندانی این است كه روزی درباز شود و او به جهان آزاد قدم گذارد و من نیز برای عروج به ملكوت اعلی و فرار از این زندان تنگ و تاریك دقیقه‌ شماری می‌كنم. پروردگارا، از تو كه قادر به هر كار هستی درخواست می‌كنم و از تو یاری می‌طلبم تا در رسیدن به هدفم مرا یاری كنی.37/مجتبی پاشائی

**************

در دنیا احساس دلتنگی می‌كنم می‌خواهم پرواز كنم این بار كه به جبهه آمدم خودم یا روحم به كربلا خواهد رفت. / شهید علیجان سعیدی

************

این را باید بدانیم كه ما برای آخرت آفریده شده‌ایم نه برای دنیا برای نیستی نه برای هستی برای مردن نه برای زندگانی ما در حال كوچ كردن می‌باشیم و در سرای موقّت و در راه آخرت سیر می‌كنیم و ما راندة‌مرگیم كه گریزنده از آن رهایی نمی‌یابد و جوینده آن را از دست نمی‌دهد و ناچا رمرگ او را در می‌یابد. سپس باید بترسیم از اینكه مرگ ما را دریابد و ما در حال گناه باشیم. / شهید محمدعلی صفری

************

ما باید تا موقعی كه در این دنیای فانی هستیم اعمالمان را بسنجیم. عزیزان این دنیا چند صباحی بیش نیست و می‌گذرد و روز حساب می‌رسد باید در آن دنیا جوابگوی خدا و شهدا و انبیا باشیم. اگر در این دنیا بی‌تفاوت نسبت به مسائل باشیم و به خوشگذرانی و ثروت اندوزی بپردازیم و دور از مسئولیتهایی كه در اجتماع اسلامی بر گردن ماست باشیم و از خون شهدا دفاع نكنیم و با زمزمه‌های شوم مبارزه نكنیم فردای قیامت چگونه می‌خواهیم جواب شهدا و خدا و انبیا را بدهیم آیا شهدا نمی‌گویند چرا خون ما را پایمال كردید و از خون ما دفاع نكردید؟ در آن موقع چه جوابی می‌توانیم بدهیم جز خاموشی؟ و كسانی كه پا در این راه می‌گذارندو جان و مال خود را می‌دهند و می‌گویند كه اگر با ریخته شدن خون ما اسلام تحكیم پیدا می‌كند آرزو می‌كنند كه در این راه تكه تكه شوند و به لقای رب خود برسند چه بهتر كه ما هم پا در این راه بگذاریم و در راه خدا جهاد كنیم و اسلام را یاری كنیم. / شهید هادی دشتی

****************

ای دوست، ای دردمند و حاجتمند، نیك بدان دلی كه سخت شد دیگر روشنی ندارد و زمینی كه شخم نخورد ناچار سخت می‌شود. قساوتها از كوچك شمردن گناهان مایه می‌گیرد. ای سختی كشیده در وادی قرب ای عزیز بدان كه راه حق سخت است. تو باید سرنوشت خویش را در دست گیری و با ارادة خویش آسمان زندگیت را نورانی گردانی و این امر ممكن نیست مگر اینكه عاشقانه و خالصانه نماز را اقامه كنی. آنگاه كه به ندای حق لبیك گفتی و نماز را با تمامی جان و روحت بر پا داشتی درهای رحمت گشوده می‌شوند و به فیض می‌رسی. / شهید ابراهیم طالشی

**************

همه از این دنیا خواهیم رفت آنچنان كه همه رفته‌اند فقیر و غنی بزرگ و كوچك و صاحب نام و بی‌نام و نشان پس چه خوب است آنچنان رویم كه ملائك و فرشتگان و انبیا و اولیا بر ما سلام گویند/ شهید غلامعباس فضلی

ـ راستی چرا در دنیا به همه چیز مشغولیم غیر از یاد و راه خدا، چرا برای همه مسائل برنامه و روش هست به غیر از مسئله ارتباط با اولیا. در طی شبانه‌روز و یا هفته و ماه و سال و سالهای بسیار تمام اوقات خود را صرف مسائل مختلف می‌كنیم غیر از اینكه ثانیه‌ای و یا دقیقه‌ای و یا ساعتی بنشینیم و در خلوت دل خود را با خدای خود تنها بیابیم و با او صحبت كنیم و پیش او اعتراف كنیم كه بنده او هستیم؛ و با آنكه هر لحظه عمر را او در دست دارد و ثانیه به ثانیه عمر را به ما و به كل هستی هدیه می‌كند، و مانند یك میزبان ما را به صورت میهمان پذیرایی می‌كند، از ضربان قلب و راحت نفس كشیدن و اعمال اعضا و جوارح تا عمل ذرات وجودتان و شریان حیات را به ما ارزانی داشته كه «هر نفسی كه فرو می‌رود ممد حیات است وچون برمی‌آید مفرح ذات» و آنی ما را به خودمان وانگذاشته ـ تازه با این همه بی‌معرفتی ما ـ چه بی‌نهایت به ما لطف و محبت دارد. وای اگر روزی ما هم نگاهی به او كنیم آن وقت می‌فرماید یك عمل را ده برابر پاداش می‌دهد یعنی به تلافی این همه لطف كه به ما در این دنیا داشته فقط به خاطر اینكه عصیان نكرده‌ایم و اگر كرده‌ایم توبه نموده‌ایم، باز بهتر از این دنیا و به بهشت وعده پاداش می‌دهد و همجواری خوبان و نیكان و بهترین خوبان ائمه اطهار(ع) كه درود خدا بر ایشان باد. وقتی كه گاهی به خودم فكر می‌كنم كه در عرض سی و پنج سال گذشته حتی یكبار نتوانسته‌ام با این اولیای خودمان خلوت كنم و سخنی از روی صدق بگویم، می‌بینم كه حقیقت و هستی و حیات را درك نكرده‌ام. زمانی كه فكر می‌كنم ابدیتی كه خداوند در بعد از قیامت مطرح می‌كند چگونه با دو روز دنیا معاوضه كرده‌ام، به عقل خودم شك می‌كنم. آخر حیات ابدی كجا و دو روزه دنیا كجا؟ عزت نزد مولا و صاحب اصلی كجا و اسم و رسم این دنیا كجا؟ او كه به یك عبادت ـ هر چند كوچك ـ از ما خرسند می‌شود،‌ما كی وقت داریم چنین عبادتی را بجا آوریم./ شهید منصور بامداد

**********************

ـ من خود با ایمان قلبی این راه را انتخاب كرده‌ام و با عشق پا در این راه نهادم. عشق قه لقاءالله و عشق به «شهادت» و عشق به اوج گرفتن و پرواز كردن از قفس تنگ زندگی به سوی معشوق. من در این عشق می‌سوختم و این عشق با شعله‌های سوزانش مرا در بر گرفته بود و در خود فرو می‌برد و من بارها خواستم كه شعله‌های فروزان این عشق را برای مدتی خاموش كنم تا بتوانم به تحصیل ادامه دهم، ولی موفق نشدم زیرا بنزین این آتش خون شهیدانی بود كه در جلوی چشمانم بر زمین ریخته شد، و هیزمش چشم پاك شهیدانی بود كه در جلوی دیدگانم بر زمین افتادند و در خون خود غلتیدند./ شهید محمود قائنی

***********************

ـ زندگی، لحظاتی بیش نیست. پس، چه چیزی بهتر از اینكه خاتمه این زندگی در راه جهاد و اطاعت خداوند متعال و چه شیرین‌تر از این خاتمه كه انسان به خون غلتیده به لقاءالله برود./شهید میثم فیاض

*********************

ـ خداوند متعال انسان را آفرید تا او را بپرستد، در خطرات، جاذبه‌ای از عشق خود در او نهاد تا او را به سوی خود بكشاند. این عشق خدایی در صادقانه‌ترین تظاهرات باعث ایثار می‌شود، و ایثار در قله عشق انسان به خدا در شدیدترین تجلیاتش به شهادت می‌رسد./ شهید حمیدرضا قلی‌زاده

******************

ـ وه، چه زیباست انسانی خسته از فراق و دلشكسته از هجران یار و جگرسوخته از جدایی محبوب و دلسوخته از بی‌وفایی‌های ظلم‌ پیشه‌گانی ناجوانمرد راه نجاتی را بیابد و در كام آن راه فرو رود و محو شود و با محو در راه معبود حقیقی‌اش كه نهایت هدف است برسد و آسایش یابد و تا ابدیت در كوی حضرت دوست منزل گزیند. و چه شیرین است انسان در این دو روزه عمر همواره و مداوم روح خویش را با طراوت ایمان و اعتقاد به خدا و قران تطهیر نماید./شهید محمدعلی مشهد

********************

ـ خدایا، عجیب دردی دارم، می‌دانید چیست؟ از یك سو باید بمانم تا شهید آینده شوم و از سوی دیگر باید شهید شوم تا آینده بماند. هم باید امروز شهید شوم تا فردا بماندو هم باید بمانم تا فردا شهید نشود. عجب دردی؛ خدایا، چه می‌شد امروز شهید می‌شدم و فردا زنده می‌شدم تا دوباره شهید شوم./شهید مهدی نورحق

**********************

ـ هر چیزی را می‌بینم برایم عبرت است، ‌هر صحنه‌ای را ـ حتی كوچكترین آنها را ـ مثلاً‌ یكبار كه پرستوها در آسمان بودند و با سرعت زیادی و به طرز زیبایی پرواز می‌كردند بی‌اختیار به همسنگرم گفتم: ما راهی را به سوی خدا طی می‌كنیم و حركتمان مثل مورچه است، و تیری را در جای دوری نشان دادم و گفتم: این فاصله را باید طی كنیم،‌ و اگر بتوانیم جلوی هواهای نفسانی خود را بگیریم،‌ حركتمان مانند این پرستوها می‌شود و با این سرعت. بله، با این سرعت نمی‌شود باور كرد، ولی راست است و مسیر را اصلاً‌ حس نمی‌كنیم و وقتی متوجه می‌شویم كه به هدف رسیده‌ایم. برادر،‌كمكم كن، ولی نمی‌توانم چون تحمل این قدر فكر كردن را ندارم، هر وقت فكر می‌كنم بعد از مدتی حس می‌كنم نمی‌توانم درك كنم و دیگر هر قدر سعی می‌كنم نمی‌توانم. حالت عجیبی پیدا می‌كنم و بی‌اختیار به یاد خدا می‌افتم، باور كن راست می‌گویم. پناه به خدا می‌برم و خوب می‌شوم. خوب خوب، اما خیلی تشنه فكر می‌شوم و خیلی زیاد دلم می‌خواهد بدانم، وقتی نمی‌توانم گریه كنم؛ و از خدا می‌خواهم مرا ببرد جایی كه همه چیز را بفهمم، چون حس می‌كنم قوه ادراكم ضعیف است، ولی لذتی بیان نكردنی دارد كه جز خود انسان و خدایش كسی درك نمی‌كند. خیلی آن حالت را دوست دارم،‌ دوست‌داشتنی عجیب، روزی برادر،‌اولین بار به دور از همه كس و همه چیز گوشه دیوار مخروبه كه نیمی از آن را خمپاره از بین برده بود خودم را تنهاترین وبی‌كس ترین موجود روی زمین یافتم و بدون داشتن خدا ـ حتی اگر همه چیز و همه كس را داشته باشم باز هیچم ـ باز پوچم و واقعاً درك كردم كه در این دنیا جز خدا، جز پناه بردن به خدا، هیچ كس به آن انسان نمی‌رسد، نه پدر و نه مادر و نه دوست، هیچ هیچ، واقعاً با تمام وجودم خدا را حس كردم. برادر دیگر خدا را به خاطر نعمتهای بهشت و رهایی از جهنم و رفاه آن دنیا نمی‌پرستم، واقعاً‌حس می‌كنم خدا شایسته پرستش است. برادر، یك مژده در مورد خودم دارم، من فك رنمی‌كردم كه كار به رضای خدا كردن مثلاً نیت دارد، ‌هر وقت انسان یاد خدا باشد، ‌همان حساب می‌شود، ولی حالا درك می‌كنم كه انسان واقعاً اگر بخواهد، همه كارهایش را به راه رضای خدا می‌شود. آخر چكار كنم، دلم می‌خواهد پیش از این انسانهای خوب بمانم. برادر، هر بار كه ناراحت می‌شوم، وقتی دلم می‌گیرد، ‌هر بار اشك در چشمانم حلقه می‌زند پناه بر خدا می‌برم، ایمانم قویتر می‌شود،‌حالا ایمانم محكمتر از كوه شده است و حالا می‌توانم بگویم حاضرم جانم را در راه خدا بدهم./شهید  بیژن بهتوئی

ـ من از این شهر می‌روم، از شهر خودم، نمی‌دانم به كجا می‌روم، نمی‌دانم سرنوشتم چه خواهد بود! آیا مثل یك برگ پاییزی در دست باد به اینجا و آنجا كشیده می‌شوم و زیر قدمهای عابران خُرد می‌شوم؟ آیا در دورترین شهرها گم می‌شوم؟ نمی‌دانم، ولی هر چه هست احساس می‌كنم كه دلم نمی‌خواهد از این شهر جدا شوم؛ ولی مثل پرنده‌ای شده‌ام كه مجبور است آشیانه خودش را ترك كند. من از اینجا می‌روم همراه غمهای دلم، همراه اشكهایم، همراه خاطرات دیدنی كه با شما بودم، همراه با شما می‌روم./ شهید حسین بیك‌محمدی

******************

ـ برای هدیه دادن خون گرمم، خون گرم قلبم به خداوند، صبح زود كوچ كردم. پدرم را بوسیدم و مادرم را در آغوش كشیدم، ‌از برادران و خواهران مهربانم خداحافظی كردم. صبح زودی بود، صبح یك روز پاییز، به طرف هدفم چون تیری رها شدم، همه جا را برای دیدار با او سر كشیدم، هر چه بیشتر می‌رفتم كمتر موفق می‌شدم، تا اینكه از پیری مشكل را پرسیدمف با نگاه عمیق و با صدای گیرا جوابم را چنین گفت: پسرم دیدار حق مقدماتی لازم دارد، تا كسب لیاقت نكنی موفق به دیدار حق نمی‌شوی. او راست می‌گفت، شهادت واقعاً نصیب هر كس نمی‌گردد. اینجا بود كه حس كردم كه به مرادم نزدیك شده‌ام، زیرا باید لیاقت را در درونم جستجو كنم. خوشبختانه، به خویشتن نوید می‌دادم كه خداوند این لیاقت را از تو دریغ نخواهد كرد. آخر خدا مانند انسانها بخیل نیست هر چه كه بخواهی می‌دهد، اما به شرطی كه بخواهی، ‌مصرانه بخواهی. این بود كه تمامی روحم تبدیل به خواستن شد، تبدیل به تمنا شد، واضح می‌دانستم كه با چه كسی می‌خواهم معامله كنم. می‌دانستم كه در این معامله هرگز ضرر نمی‌بینم، بازار معامله را هم پیدا كرده بودم، چه بازاری بهتر از كربلای زمان ما، ‌اما آسان نیست، تحملها لازم است، صبور باید بود، ‌نوبت را باید رعایت كرد، منتظر باید شد، زیرا كه بازار معامله شلوغ است و این رحمتی و نعمتی بسیار گرانبهاست؛ نعمتی كه خداوند به ما منت گذاشته است و درِ رحمت جنگ را به روی ما باز كرده است. می‌داند كه نامه‌ها سیاه است، می‌داند كه چگونه سیاهی‌ها را باید پاك كرد. بلی، با خون، با رنگ سرخ خون ظلمت را به رنگ سفید در خواهد آورد. می‌بینی كه چه خدای مهربانی داریم؟ اینها همه رحمت است، اینها همه بخشش است، راستی شكر این همه نعمت و این همه الطاف را چگونه باید بجا آورد؟ چه پرعظمت است خدای متعال، خداوندا این قدر می‌گویم «اللهم ارزقنی الشهاده فی سبیلك» تا هدیه‌ام را بپذیری و مرا به سوی خویشتن فراخوانی. از خود در كتاب منزلت فرموده‌ای: كه ما از تو هستیم و سرانجام به سویت باز خواهیم گشت. اما، من بیتابانه می‌خواهم به سویت به پرواز درآیم كه شوق دیدار تو لبریز شده از جام وجودم. پروردگارا، می‌دانم كه تو جان داده‌ای و خود نیز خریدار آنی، چه بخشندگی از این بالاتر، كورند آنهایی كه بخشندگیت را نمی‌بینند. خداوندا،‌مرا بخوان كه هر لحظه آماده‌‌ام كه به سویت آیم، مرا بخوان./شهید ابوالفضل حبیبی

****************

ـ زندگی مانند كوهستانی است پر فراز و نشیب، زندگی مانند جاده‌ای پرپیچ و خم است كه انسان در آن قدم گذارده و تنها یك اشتباه كافی است تا او را به قعر دره‌های تنگ و باریك و ضلالت و نكبت بكشاند و او را فنا سازد. راهی است بس دور و دراز با پرتگاههای خطرناك كه انسان استوار و پابرجا آن را با چشم باز می‌پیمایند تا به قله عظمت و كمال دست یابد و خود را برای جهانی جاوید مهیا سازد. و شهادت و خون به مانند چشمه‌ای خروشان است كه به زندگی طراوت و نشاط خاصی می‌بخشد، و كوتاهترین راه است برای رسیدن به كمال و سعادت و خوشبختی./شهید رضا شفیعی‌معز

*****************

ـ هر گاه در جبهه احساس غرور كردم به كوهها نگاه كردم، كه از من با قدرت‌تر و باوقارتر هستند. هرگاه به بزرگیم اندیشیدم به زمین فكر كردم، كه چقدر بزرگ است و من گوشه‌ای از آن هم نیستم. هر وقت فكر می‌كردم كه من زیبایم به گلها فكر می‌كردم، كه من در برابر آنها زشتی بیش نیستم. هر وقت فكر می‌كردم كه قلب پاك است به آب زلال فكر می‌كردم؛ كه قلبش از من بسیار بسیار پاكتر و شفافتر می‌باشد. هر وقت فكر می‌كردم كه زیاد نیایش می‌كنم، به حضرت علی(ع) فكر می‌كردم كه نیایش می‌كرد، كه در حال دعا غش می‌كرد و فاطمه زهرا(س) را به فكر می‌آوردم كه به قدری نماز و نیایش می‌كرد كه كف پاهای مباركش تاول زده بود. و هر وقت احساس می‌كردم خسته‌ام از ائمه معصومین و خداوند قدرت می‌گرفتم. / شهید محسن رزاقی

*******************

ـ تنها چیزی كه همیشه و همه جا انسان محتاج اوست «الله» است. او غنی است و ما همه فقیر و نیازمند او. به امید آن روز كه تحرك را از موجهای خروشان بیاموزیم، وقار و آرامش رااز سكوت پاك صخره‌ها قرار بگیریم، و شكوفایی را از سپیدی شكوفه‌های بهاری، و پاكی را از شبنم سحرگاهی بهاران، و تواضع را از جاری آبشارهای نقره‌فام بیاموزیم./ شهید مهدی ولی

**********************

ـ بشر در پرتو تحمل سختیها جانش صیقل می‌یابد، مواهب الهی با صبر یافت می‌شوند و لذت می‌بخشند. نعمتهای الهی اگر همراه با تحمل سختیها شكرگزاری و عبادت خدا نباشد، ‌همه نقمت می‌شوند. اگر انسان دلش مسخر یاد خدا نباشد هر آنچه هست برای او بلا می‌شود. / شهید محمد فرهادپور

*****************

ـ من چیزی نیستم كه خود را صاحب شأنی پندارم، هر چه‌ام اوست، رب است، الله است، همه چیزم اوست و من بنده روسیاه او، بنده خطاركار او. شرمم می‌آید كه بگویم انگیزه‌ام چه بوده، ‌چون تمام سرمایه‌هایم از اوست و توفیقاتم از او. ولی، همین قدر می‌دانم كه آن قدر از گناهانم شرمنده‌ام كه اگر مرا تا قیامت بكشند و هر بار خاكسترم را باد دهند و دوباره زنده‌ام كنند هرگز در برابر خدا نخواهم ایستاد و بنده ذلیلش خواهم بود، هر چند مرا هم به آتش جهنم برند و تا ابد بسوزانند. / شهید محسن ناظرفصیحی

به نام او كه همه چیزم از اوست. به نام او كه زندگیم در جهت اوست. به نام او كه زنده به اویم. به نام او كه به اویم و زندگیم به خاطر اوست. شدنم در جهت اوست. بودنم از اوست. رفتنم از اوست. یادم به اوست. جانم به اوست. معشوقم اوست. معبودم اوست. مقصودم اوست. مرادم اوست. احساسش می‌كنم با قلبم، با ذره وجودم، ‌با تمام سلولهایم، اما بیانش نتوانم كرد./ شهید علی طائی

***************

ـ به نام او كه نامش داروی دلهای خسته است و ذكرش ضفای قلبهای شكسته. معرفتش معراج عارفان است و قدرتش موجب استواری مجاهدان فی‌سبیل‌الله. سپاس او را كه مصیبت را موجب تعالی انسان قرار داد، بشر را صاحب اراده نمود و به وی نعمت انتخاب عطا فرمود تا «أسفل السافلین» را زیر پا نهد و پذیرای «انا الیه راجعون» گردد. آنگاه در مقام «رضی‌الله عنهم و رضوا عنه» آرام گیرد. خداوندا، بندگانی بودیم با كوله‌بار سنگین تملقها. بار سنگینی بود و غرق در دنیا تا آنكه از لابلای امواج رحمت «مقلب القلوب» بناگاه برقی جهید و تا اعماق جان دوید. و در جان مرده ما روحی دیگر دمید. جای درنگ نبود، برخاسته و در این خیل روندگان راهت دویدیم. پس، دیگر بار فریاد كردیم پروردگارا، یاوری هستیم از یاوران مكتب و هوایی زیارت حسین(ع) كه برای رسیدن به كربلای تو بسیاری شهید دادیم. حسین جان، هوای تو در دلهایشان بود كه تو در وقت «شهادت» سرهایشان را به دامان گرفتی. و این بار نسیم جانبخش رحمت خداوندی بود كه بر چهره‌های عرق كرده و تنهای زخم خورده من وزید و صبح صادق نوید می‌داد در حالیكه با خالق خویش زمزمه می‌كردیم. هوای دیدار حسین(ع) در دلم بود. خداوندا، خون من در قبال شهیدان ناقابل است. شهید حبیب‌الله خطیبی

***************

ـ به نام خدای شهیدان كه فرمود: شهید بی‌مرگ است، و به پاس خون شهیدان كه قلب گرمشان بر آسمان شهر جنایت به خون نشست بگذار كه همت والایشان را بستایم، و به حرمت و تقوایشان شاید كه روزمرگیمان را از تن بزداییم. / شهید حسن قدیانی

***************

ـ با سلام خدمت امام زمان(عج) و نایب بر حقش امام خمینی. با سلام بر آن امامی كه با فرا رسیدن حمله دامانش غرق به خود می‌گردد. سلام بر كسی كه یار و یاور جانبازان است. سلام بر كسی كه در زمان حمله در دامان خود شهید و زخمی دربردارد. و خلاصه، سلام بر كسی كه در شب حمله ـ بعد از خدا ـ امید رزمندگان به اوست. بلی، مهدی موعود(عج) را می‌گویم. / شهید حمید فخاری

***************

سلام،‌سلام از دیار شهیدان به خون غلطیده ایران، ‌از جایی كه خمپاره‌های دشمن مانند باران زمین را می‌پوشاند وا نسانهای مومن مانند كوههای سخت در برابر این تركشها استقامت می‌كنند، برای یك هدف و فكر، و این از دین و حدت‌انگیز اسلام است. به خدا قسم آنچه كه بتوانید احساس كنید نگفته‌ام؛ بگذار، آنهایی كه می‌گویند احساسات است بگویند؛ بگذار آنهایی كه می‌گویند تبلیغات است بگویند، زیرا نمی‌فهمند، درك نمی‌كنند، همه چیز را در مرز خود می‌بینند. آن قدر تنگ‌نظر هستند كه نمی‌توانند ابعاد این انقلاب را درك كنند. / شهید رضا طهانی

***************

ـ سلام بر دل خستگان صابر در طریق الی‌الله، و سلام بر دلسوختگان داغدار مجاهد فی سبیل‌الله، و سلام بر دلباختگان لقاءالله، و سلام بر امام زمان حضرت ولی‌عصر(عج) و نائبش ولی زمان «روح‌الله»، و سلام بر شهیدانی كه اسرار نهفته را بر روی شمع جگرشان سوزانیدند و در راه حق از تمامی وجودشان گذشته و قطره‌های پاك خونشان را هدیه به درختی كردند. كه بذر گلگون آن را در عاشورا «حسین‌بن علی(ع)» كاشت. و سلام بر دلیرمردان سنگر توحید، رزمندگان كفرستیز، عابدان دلسوخته و دلباختگان عاشق، كه سراسر وجودشان سوختن و سوختن و سوختن است. و سلام بر شما امت شهیدپرور. خوشا به حالتان كه قدر رهبر را دانستید و ندای حسینی‌اش را لبیك، فریادرس مستضعفان گشتید و تارهای عنكبوتی سیاه دنیوی را از هم گستید و اسلام را دریافتید و اسلام را در جهان آیینه پیروزی قرار دادی و شیعیان مظلوم را به سركشی در مقابل ظلمی كه بر سرورشان «حسین‌بن‌علی(ع)» از سوی ستمگران رفت روا داشتند وا داشتید. هدایتگر شدید و بهترین عزیزانتان را هدیه به درگاه حق تعالی نمودید، و خداوند هدیه‌هایتان را قبول كرد و در جوار الله قرار داد و سربلند از آزمایشی كه خداوند برایتان قرار داد بیرون آمدید. ولی، باید باز هراس از نیرنگاه و شیطنتها داشته باشید، باید همیشه هوشیار باشیم و درمقابل مفاسد مقاومت و سركش باشیم، و بهترین حالت این است كه یاد شهدا باشیم و به قول شهیدی: «شهدا را به خاك نسپاریدف بكله به یادها بسپارید.» و طریق سیرت شهدا را مدنظر داشته باشید و شهدا را معلم خویش گمارید تا شاید انشاءالله در جنت خدایی شفیعمان قرار گیرند. / شهید محمدهادی میرزائی

 



نوع مطلب : توصیه وفرمان ها، گسترش فرهنگ ایثار وشهادت، سخنان بزرگان، یاد و خاطره شهدا، شهدا، وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها : وصیتنامه شهدا، کلام شهدا، سخنان شهدا، مطالب شهدا، مطالب فرهنگ ایثاروشهادت، مطالب شهیدوشهادت،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی



در این وبلاگ
در كل اینترنت
وصیت شهدا
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو